عاشقے در پس سیاهے♥️ 𝗣𝗮𝗿𝘁 ️️𝟰𝟱 دستمو گرفت و آروم گفت: ـ خیالت… — نگهبان قلبمـ♥️ — TG.ME

نگهبان قلبمـ♥️•❥•----------•♥️•---------•❥• عاشقے در پس سیاهے♥️ 𝗣𝗮𝗿𝘁 ️️𝟰️️𝟰 با کشیده شدن دستی روی سرم از خواب پریدم. نگاهی به دور و اطرافم کردم و بالا سرم کیارش رو دیدم. ـ چی شده؟؟ بوسم کرد و گفت: ـ هیچی فداتشم خوبی تو؟؟ سر جام نشستم و جواب دادم: ـ خوبم دیر خوابیدم الان…
•❥•----------•♥️•---------•❥•
عاشقے در پس سیاهے♥️
𝗣𝗮𝗿𝘁 ️️𝟰𝟱

دستمو گرفت و آروم گفت:
ـ خیالت راحت هیچ غلطی نمیتونه بکنه.
من کنارتم غصه چیو میخوری؟؟
برای لحظه ای آروم شدم ولی باز نگرانیم شروع شد.
کاملا حق با پسره بود و اگه میومد به بابام می‌گفت فقط این وسط من بدبخت میشدم..
چند روزی همینجور گذشت..
یه روز صبح که داشتم میرفتم دانشگاه سر خیابون خودمون دیدمش.
خودش رو نه.. اول ماشینش رو دیدم.
خواستم به روی خودم نیارم و از کنارش رد بشم که دیدم جلوی ماشینم رو گرفت.
انتظار داشت من پیاده شم تا ببینم اون چکارم داره.
عمرا این کارو نمی‌کردم.
خودش کار داشت خودشم باید پیاده میشد..
نیم ساعتی اونجا توی همون حالت بودیم.
اگه عقب گرد میکردم که باید میرفتم خونه چون از اون طرف راهی به دانشگاه نداشت.
لعنت بهت از کلاسم جا موندم.
دید حریفم نمیشه رانندش رو فرستاد پایین.
اومد سمتم و گفت:
ـ آقا کارتون دارن.
شیشه رو با غرور کشیدم پایین و گفتم:
ـ اون کار داره خودش بیاد.
بعدم شیشه رو کشیدم بالا.


•❥•----------•♥️•---------•❥•
@Khoda_Writer_F
❤2👍1🏆1
November 30, 2025 49