«آفاق پوشیده از فرِّ بیخویشی است
و نوازش، ای لحظههای گریزان، صفای شما باد!» (مهدی اخوان ثالث؛ م. امید).
شاید برای ورود به جهان این کتاب، بهتر باشد لحظهای در آستانه یک شب بایستیم؛ شبی که از یک سو سایه تاریخ بر آن افتاده و از سوی دیگر، در دوردستِ آن، هنوز بارقهای از سپیده پیداست. شاعری در این تاریکی ایستاده است و میپرسد: وطن کجاست؟ در گذشتهای که از دست رفته؟ در آیندهای که هنوز نیامده؟ در اکنونِ پرآشوب؟ در طبیعت و حضور جهان؟ یا در خاطره خانهای که از آن دور افتادهایم؟
حمید دباشی در کتاب تازه خود، Imagine a Nation: Six Persian Poets in Search of a Homeland، همین پرسش را در دیوان اشعار شش شاعر بزرگ قرن بیستم ایران دنبال میکند؛ کتابی که در سال ۲۰۲۵ به همت I.B. Tauris، از زیرمجموعههای Bloomsbury Academic، منتشر شده است.
دباشی شعر معاصر فارسی را صرفاً در قلمرو قالب، سبک و زیباییشناسی نمیخواند؛ او آن را یکی از میدانهای مهمِ تخیل تاریخی و فرهنگی ایران میداند. پرسش اصلی کتاب این است که شاعران معاصر چگونه، در متن انقلاب مشروطه، تحولات سیاسی و اجتماعی قرن بیستم، انقلاب ۱۳۵۷ و پیامدهای آن، در تصور کردنِ «ایران» و «وطن» سهیم شدند. از این منظر، وطن در کتاب دباشی جغرافیایی ثابت نیست؛ مفهومی است که در شعر، حافظه، سیاست و تخیل پیوسته ساخته و بازساخته میشود.
نخست نیما یوشیج است؛ The Archetypal Event، «رویداد کُهنالگویی». دباشی نیما را نقطه گشایش این منظومه میبیند؛ شاعری که تنها وزن و صورت شعر فارسی را دگرگون نکرد، بلکه افق تازهای برای دیدن انسان، طبیعت و جامعه گشود. نیما در این خوانش، آغاز یک دگرگونی تاریخی است: لحظهای که شعر فارسی از صورتهای دیرین عبور میکند تا بتواند جهان تازهای را تجربه و بیان کند.
پس از او مهدی اخوان ثالث میآید؛ Remembrance of Things Past، «یادآوری گذشته». اگر نیما امکان تازهای برای شعر میآفریند، اخوان به سوی گذشته بازمیگردد تا از میان اسطوره، شاهنامه، تاریخ و خاطره، اجزای پراکنده یک ایرانِ ازدسترفته را بازیابی کند. گذشته در شعر او موزهای خاموش نیست؛ نیرویی زنده است که به اکنون بازمیگردد و بر آن سایه میاندازد. «زمستان» از همین رو در شعر اخوان تنها فصل نیست؛ صورت شاعرانه تاریخی است که هنوز پایان نیافته است.
احمد شاملو، The Troubadour of a Homeland to Come، «خنیاگر وطنِ در راه» است؛ شاعر آینده و سرزمینی که هنوز باید فرا برسد. اگر اخوان چشم در گذشته دارد، شاملو نگاهش را به افق آینده میدوزد؛ به آزادی، انسان و وطنی که نه میراثی آماده، بلکه آرمانی در حال ساختهشدن است. در شعر او، «وطن» بیش از آنکه خاطره گذشته باشد، وعدهای برای فرداست.
آنگاه فروغ فرخزاد، The Poetics of the Present، «بوطیقای اکنون»؛ شاعری که تاریخ را از ارتفاع مفاهیم بزرگ به سطح تجربه زیسته انسان میآورد. بدن، عشق، تنهایی، زن، زندگی و مرگ در شعر او به زبانِ اکنون سخن میگویند. فروغ، در دستگاه دباشی، شاعر لحظه حاضر است؛ اکنونی که باید دیده، زیسته و به زبان آورده شود. او از این راه، مرزهای سنت ادبی و اجتماعی را میشکند و تجربه فردی را به یکی از مهمترین میدانهای شعر معاصر بدل میکند.
در برابر این هیاهوی تاریخ، سهراب سپهری میایستد؛ A Metapoetic of Presence، «فراشعریِ حضور». در شعر او، جهان دوباره باید دیده شود: آب، درخت، باغ، خاک، پرنده و سکوت. سپهری تاریخ را انکار نمیکند؛ از هیاهوی آن فاصله میگیرد تا امکان دیگری از بودن را بیازماید. در این خوانش، «حضور» خود به نوعی معرفت بدل میشود؛ راهی برای رهایی از غلبه سیاست و بازگشت به جهانِ اشیا و طبیعت.
و سرانجام اسماعیل خویی، The Voice from Nowhereville، «صدای ناکجاآباد»؛ شاعر تبعید و جغرافیای از دسترفته. با خویی، مسئله وطن به بنیادیترین صورت خود میرسد: اگر خانه دیگر در دسترس نباشد، وطن کجا باقی میماند؟ پاسخ او در زبان و حافظه و شعر است. تبعید، وطن را از مکان به خاطره و از جغرافیا به صدا تبدیل میکند؛ صدایی که از دوردست میآید و همچنان نام خانه را تکرار میکند.
بدینسان دباشی شش شاعر را در کنار یکدیگر نمیچیند؛ میان آنان یک حرکت تاریخی و فکری ترسیم میکند: نیما، «رویداد» و گشایش است؛ اخوان، «یادآوری» و بازگشت به گذشته؛ شاملو، «وطنِ در راه» و آینده؛ فروغ، «اکنون» و تجربه زیسته؛ سپهری، «حضور» و جهانِ بیواسطه؛ و خویی، «ناکجاآباد» و صدای تبعید. شش شاعر، شش زمان، شش نسبت با وطن؛ اما یک جستوجوی مشترک: ایران را چگونه میتوان تصور کرد؟
ادامه دارد...
@IranvaIslam
September 8, 2026 69 2