🔹 [اسطوره آفرینش انسان بر پایه بُندَهِش، متن از پارسا یارمحمدلو، با صدای پرهام لعل]
آنگاه که مرگ، گیومرت، نخستین انسان، را از پای درآورد از بدنش هفت نوع فلز به وجود آمد. در این میان نطفهی گیومرت، که از طلا بود، به زمین ریخت. سپندارمذ در زمین از آن نطفه نگهداری کرد و بعد از چهل سال از همانجا گیاه ریواسی رویید.
ریواس بالید و ساقهای با پانزده برگ به بار آورد. چندی نگذشت که از آن گیاه دو شاخهی در هم تنیده رویید. بعد از مدتی آن دو، شکل و شمایلی انسانی پیدا کردند؛ یکی مرد و دیگری زن.
در این هنگام اهورامزدا آنها را از رسالتشان آگاه کرد: «نامتان را مَشی و مَشیانه میگذارم. شما را برای کار بزرگی آفریدهام. شما پدر و مادر انسانهایید، پس نیک بیندیشید و نیک بگویید و نیک رفتار کنید و اهریمن و دیوهایش را نستایید. او نابودی شما را میخواهد.»
پس از چندی اهریمن به اندیشهی مشی و مشیانه آمد و آن دو را جادو کرد. سپس آنها را وادار کرد که او را آفریدگار خود بنامند. مشی و مشیانه، متحیرانه از او اطاعت کردند. این کار آنها به اهریمن و دیوهایش قدرت بخشید و سرگشتگی آغاز شد...












