متن شماره ۴۴ خبر خودکشی ویکتور یالوم، فرزند اروین یالوم، طی روزهای گذشته واکنشهای زیادی را، بهویژه در میان فارسیزبانان، برانگیخته است. فارغ از هرگونه قضاوت درباره این اتفاق تلخ، به نظرم بد نیست چند نکته را درباره واکنشهایی که به این خبر شکل گرفته مطرح کنم. یک نکته هم لازم است در همان ابتدا اضافه شود. در یکی از صفحات فارسیزبان نسبتاً شناختهشده روانکاوی دیدم که این پرسش مطرح شده بود که آیا این خودکشی را میتوان نوعی «پدرکشی» دانست یا نه. به نظرم پیش از هر چیز باید گفت چنین مواجههای با این سطح از اطلاعات محدود، هم تقلیلگرایانه است، هم غیرمسئولانه و هم از نظر اخلاقی مسئلهدار. تبدیل کردن یک مرگ واقعی و یک رنج انسانی به میدان حدسزنیهای نمادین، بیش از آنکه فهمی از پدیده به ما بدهد، نوعی خودارضایی نظری و روانشناختی است. درباره خودکشی یک انسان، آن هم وقتی از جزئیات زندگی، روابط، رنجها و وضعیت روانی او تقریباً چیزی نمیدانیم، بهتر است از چنین تفسیرهای شتابزده و نمایشی پرهیز کنیم. اول اینکه، برخلاف تصویری که گاهی در فضای فارسی وجود دارد، اروین یالوم در جهان روانشناسی علمی جایگاهی همتراز با بسیاری از پژوهشگران و نظریهپردازان اصلی این حوزه ندارد. او بیش از هر چیز بهعنوان یک نویسنده شناخته میشود و آثارش، بهویژه کتابهای عمومی و رمانهای آموزشی، مخاطبان بسیار زیادی پیدا کردهاند. با این حال، میزان شهرت و نفوذ او در ایران، بهخصوص در میان عموم علاقهمندان به روانشناسی (و آن دسته از روانشناسانی که معمولاً مواجهای غیرعلمیتر و سطحیتر با رواندرمانی دارند)، بهمراتب بیش از بسیاری از کشورهای دیگر است؛ تا جایی که گاهی جایگاه او در ذهن مخاطب ایرانی بزرگتر از جایگاهش در روانشناسی آکادمیک جهانی تصور میشود. دوم اینکه، خودکشی پدیدهای پیچیده و چندعاملی است. پژوهشهای متعددی نشان دادهاند که استعداد ژنتیکی و عوامل وراثتی میتوانند نقش قابل توجهی در افزایش آسیبپذیری نسبت به خودکشی داشته باشند. اما تقلیل خودکشی به ژن یا وراثت، نادیده گرفتن بخش بزرگی از واقعیت است. بسیاری از افرادی که دست به خودکشی میزنند، محصول ترکیب پیچیدهای از رنجهای روانی، فشارهای اجتماعی، شرایط اقتصادی، تجربههای زیسته و روابط انسانی هستند؛ عواملی که لزوماً هیچ ارتباط مستقیمی با زمینه ژنتیکی ندارند. اگر همهچیز را به وراثت فروبکاهیم، عملاً چشممان را بر بخش مهمی از رنجهای ساختاری، اجتماعی و روانی انسانها میبندیم. سوم اینکه، سالهاست درباره شیوع بالاتر برخی مشکلات روانی و حتی خودکشی در میان فعالان حوزه سلامت روان، از روانپزشکان گرفته تا روانشناسان، بحث میشود. بسیاری از تبیینها بر فشار شغلی، فرسودگی، مواجهه مداوم با رنج انسانها، مسئولیت سنگین درمان و عوامل مشابه تأکید دارند. اما یک توضیح دیگر هم ارزش فکر کردن دارد: شاید اساساً افرادی که جذب روانشناسی و روانپزشکی میشوند، بهطور متوسط نسبت به مسئله روان، رنج، معنا، روابط یا تجربههای درونی وسواس بیشتری داشته باشند؛ یا خودشان در دورههایی از زندگی با این مسائل به شکلی عمیق درگیر بوده باشند. البته این به معنای آسیبدیده بودن همه متخصصان این حوزه نیست، اما بعید است علاقه شدید به کار با روان انسان کاملاً تصادفی باشد. بنابراین شاید بخشی از نرخ بالاتر برخی مشکلات روانی در این جمعیت، پیش از ورود به حرفه نیز وجود داشته باشد، نه اینکه صرفاً محصول خود شغل باشد. چهارمین نکته به نحوه مواجهه ما با رواندرمانی، بهویژه در ایران، برمیگردد. بخش زیادی از بحثها در یک فضای دوقطبی و دوپاره شکل میگیرد. در یک سوی ماجرا، کسانی قرار دارند که تقریباً تمام رواندرمانی را نوعی کلاهبرداری یا اتلاف پول میدانند. در سوی دیگر، کسانی هستند که گویی تراپی را پاسخ نهایی تقریباً همه مشکلات روانی و حتی بسیاری از مسائل زندگی تلقی میکنند. هر دو نگاه، فاصله قابل توجهی با واقعیت دارند. واقعیت این است که هم درمانگران و رویکردهایی وجود دارند که نهتنها کمکی به مراجع نمیکنند، بلکه گاهی به او آسیب هم میزنند؛ و هم درمانگران و درمانهایی وجود دارند که به افراد کمک کردهاند از بحرانهایی عبور کنند که بدون آن کمک، امکان حل شدنشان نبود. نه میتوان کل رواندرمانی را نفی کرد و نه میتوان آن را به سطح یک پاسخ همهفنحریف برای زندگی ارتقا داد. از همه مهمتر که باید دست از یکپارچهسازی رواندرمانی به عنوان یه پدیدهی واحد کشید. میوهی پلاستیکی با میوهی طبیعی سالم و میوهی طبیعی کرمخورده فرق دارد. هر چند هر سه ظاهری از میوه دارند، یکی را با نزدیک شدن به آن میشود فهمید که پلاستیکی است، دو نوع دیگر را اما باید گاز زد تا دید کرمخورده است یا نه.
متن شماره ۴۴ خبر خودکشی ویکتور یالوم، فرزند اروین یالوم، طی روزهای… — دوزیپوس — TG.ME
July 1, 2026 1.4K 30