دستهایم را گرفت و غرق رویایم نمود
پرتو عشقش رسید و گرم و گیرایم نمود
گمشدم در لابلای فاصله در خویشتن
در میان عاشقان تنهای تنهایم نمود
لحظهها را میشمردم تا به دیدارش روم
بیوفا آوارهی هر دشت و صحرایم نمود
در هراس از انتهای قصهی پنهانیام
در کتاب قصهها با غصه همپایم نمود
سایهای از پلک او افتاده بر این زندگی
در فراسوی نگاهش باز معنایم نمود
از فراق روی ماهش غرق بیتابی شدم
آبی چشمان او مشتاق فردایم نمود
بعد از این دلتنگیو انواع بغضو اشکو آه
نوشداروی نفسهایش چه احیایم نمود
۷۷۶
#بیژن_عظیمی
🎤فاطمه راشدی
September 7, 2026 37