وجود او دو پاره شده بود، یک بخش آن هرگز از محفظهٔ ذهنیاش، که خودش را به شکل کُرهای غرق نوری میرا و رو به تیرگی میدید، خارج نمیشد، چون اساسا راه خروجی در کار نبود. اما حرکت و جنبش در این دنیا منوط به سکون و آرامش در جهانِ بیرون بود.
مردی در بستر است، میخواهد بخوابد. موشی پشت دیوار روی سَرِ اوست، و میخواهد حرکت کند. مرد صدای وول خوردن موش را میشنود و خوابش نمیبرد، موش صدای وول خوردنِ مرد را میشنود و جرئت حرکت کردن ندارد. هردو ناراضیاند، یکی در حال وول خوردن و دیگری به انتظار، یا هر دو راضیاند، موش در حال حرکت و مرد در خواب.
مرفی
July 28, 2026 655 10