بازاندیشی مفاهیم فرهنگی
عنتربازی
یکی از درسهای بزرگ جامعهشناسی را من از یوری مودین گرفتم. مودین افسر پلیس مخفی شوروی (بعدها کاگب) بود و موقعیت بخصوصی داشت. او رابط میان سازمان امنیتی و اطلاعاتی مخفی و مخوف روسی بود با پنج نخبهی انگلیسی فارغالتحصیل کمبریج که به خاطر گرایش به کمونیسم طبق معمول داشتند به منافع کشور خود خیانت و به روسها خدمت میکردند. مودین به خاطر شغل بخصوصش جزو اقلیت بسیار کوچک اتباع شوروی بود که در سالهای جنگ سرد بین جهان آزاد و پشت پردهی آهنین کمونیسم رفت و آمد داشت.
کتاب ارزشمند خاطرات او پر است از روایت انواع برخوردهای فرهنگی و موقعیتهای گوناگونی که او در آنها سخت یکه میخورد یا به اصطلاح امروزیها شوکه میشود. او مکرر در ذهن خود روسیه و شوروی را با انگلستان و بریتانیا قیاس میکند و در جمعبندی کتاب وقتی اقرار میکند که دریافته انقلاب و مارکسیسم کشورش را به بنبست کشانده، اظهارنظر بسیار تکاندهندهای از یکی از همان پنج نخبهی انگلیسی نقل میکند: «تنها کاگب ممکن است بتواند شوروی را نجات بدهد یا اصلاح کند، زیرا این تنها نهاد آن کشور است که درست کار میکند و حقیقتاً و عملا هوشمندترین افراد را به خدمت میگیرد.»
مودین سپس به بازبینی سازمان اجتماعی شبهکشوری به نام اتحاد شوروی میپردازد و با صداقتی احترامبرانگیز اعترافی بسیار جالب میکند: مهمترین فرق کشوری مثل بریتانیا [البته در زمان اوجش، نه امروز] با کشوری مثل شوروی در این است: اتحاد شوروی چنان سازمان یافته که افراد مستعد برای کارهای غیراخلاقی مثل جاسوسی در آنجا بخت و احتمال بیشتری برای شکوفایی، پیشرفت و موفقیت دارند.
آنچه سرنوشت یک کشور را میسازد این است که با سازماندهی موجود آن جامعه چه کسانی میتوانند شکوفا شوند. اقتصادها پیش از تقسیم به دستههای سوسیالیستی و سرمایهداری به دوگانهی مهمتری تقسیم میشوند: آنها که دلال در آن پیشرفت میکند و آنها که کارآفرین در آن پیشرفت میکند. (بدترین اقتصاد قابل تصور هم آنی است که دلالها در آن خود را کارآفرین جا بزنند.) احزاب سیاسی پیش از تقسیم به چپ و راست بر این مبنا تقسیم میشوند که افراد با چه معیاری در آن ترقی میکنند. مثلاً به رغم زن بودن و علیه پیشفرضهای مردانه خود را ثابت میکنند یا به علت زن بودن و با استفاده از تبعیض مثبت به چشم میآیند.
این همه را گفتم تا به چیز دیگری برسم. نوعی که دولت در ایران جامعه را سازمان داده برای همه آشناست. همه میدانند چه عوامل و عناصری باعث یا مانع پیشرفت میشود. همه میدانیم که به مشکلات قدیمی و چندصدسالهی ایران مثل نقش خویشاوندی و چاپلوسی مسائل دیگری مثل تعهد عقیدتی و سیاسی هم اضافه شده. از این مشکلات که گناهش به گردن "ما" نیست، همه شکایت میکنند، ولی کمتر کسی در این باره صحبت میکند که خارج از فضاهای دولتی-سیاسی، در عرصهی عمومی-اجتماعی، آنجا که ملت شریف به اصطلاح "آزادانه" انتخاب میکنند، وضع از چه قرار است.
واضحا امروز در ایران تمام نهادهای تخصصی که در آن فرد باید بین همگنان و همصنفان و رقیبان و متخصصان خودی نشان بدهد و بالا برود از کار افتادهاند. تنها عامل تعیینکننده شده بیشتر دیده و لذا مشهور شدن. به این منظور لازم نیست منِ مترجم لزوماً بهتر از دیگر مترجمان کار خود را انجام بدهم تا بالاتر قرار بگیرم، بلکه لازم است بیشتر استعداد خودنمایی یا عرضهی خویشتن را داشته باشم. از همین رو، پزشک، مهندس، وکیل، نویسنده و هنرمند، لولهکش و معمار، راهنمای تور و مغازهدار، بازیگر و روسپی و سیاستمدار، همه به یکسان مشغول ضبط ویدئوهای «جالب» هستند که توجه جلب کنند، دیده و مشهور شوند و بر اساس مغالطهی هولناک رایج این توهم به وجود بیاورد که از باقی همصنفان خود بهترند.
نتیجهی این امر واضح است: از بین پزشکها، عنترش، از بین وکلا عنترش، از بین همهی مشاغل و اصناف عنترش تشویق میشود و بالا میآید.
بیایید از خود بپرسیم در جایی که نظارت استصوابی شورای نگهبان نیست، چرا این مقدار اوباش و عنترها و فرومایهترینها به شهرت رسیدهاند؟ چرا انتخابات را میشود تحریم کرد، ولی یک شارلاتان را نمیشود رسوا کرد؟ چرا همه روی انتخابهای آشغال خود تعصب دارند؟ چرا ایرانی جماعت در عین خودزرنگپنداری و بدبینی پارانویید هر روز گول یکی را میخورد؟ چرا اینقدر راحت میشود کسی خودش را متخصص چیزی جا بزند؟ جامعهی ما چگونه سازمان داده شده که بهشت شارلاتانهاست؟
شاید واقعاً به رغم تمام غرغرها و شکایتها این جامعه تقاضای جدی برای چیز بدردخور در هیچ عرصهای ندارد. شاید واقعاً فقط عنتربازی برایش جالب است.
سپاس ریوندی
#بازاندیشی_مفاهیم_فرهنگی
49
21
9
8
7
2December 1, 2025 5.3K 131