مثالی از خشم در میدان رابطهای:
ایدهآلِ دیگران بودن باعث میشود نزد آنها پذیرفته شویم. این ایدهآلها از سوی دیگران در ما گذاشته میشوند؛ بچهی خوبی بودن، درسخوان بودن، با غیرت بودن، حامی بودن، مهربان بودن، کارمند پیشرو بودن و غیره. ما این ویژگیهای ایدهآلی را در خویشتن میپذیریم تا برای دیگری همان کسی باشیم که او میخواهد و از این راه، در یک پذیرشِ کاذبِ دوسویه قرار میگیریم. او ما را ایدهآل میکند و ما نیز پذیرفته میشویم. در حالی که این وضعیت، خشمی از خویشتن کاذب را در ما جمع میکند؛ خشمی ناخودآگاه، غیرقابلدسترس و ابرازنشده. خشمی که از سویی از این است، که ما ناخودآگاه برای پذیرفته شدن در شبکهی رابطههای خود، ایدهآلهای دیگران را در خویشتن پذیرفتهایم (خویشتن کاذب) و از طرفی، خشمی است که دیگران از فقدان آن ایدهآلها، ناخودآگاه با خود حمل میکنند (تجربه فقدان و عدم سوگواری).
اینجا خشم در «میدان رابطهای» قابل فهم است. خشمی ناشی از سوگواری نکردن برای فقدانِ فرصت ایدهآل کردن/شدن توسط ابژههای خویشتنی، و خشمی از زندگی در خویشتن کاذب برای پذیرفته شدن. «چون نتوانستهام ایدهآلهایی را که لازم داشتم، تجربه کنم، آن را به دیگری میسپارم تا او آن ایدهآلها را به اجرا دربیاورد.»
وقتی فرد تلاش میکند از این خویشتن کاذب خارج شود و به سمت خویشتن واقعیاش برود، از یک سو خشم جمعشده در زیر خویشتن کاذب بیرون آمده و متوجه شبکهی ارتباطیاش میشود؛ و از سوی دیگر، در دیگران، خشم ناشی از عدم سوگواری برای فقدان ایدهآلسازیها، متوجه فرد میگردد.
اینجا خشم در میدان رابطهای و در فرایندی دوسویه حضور دارد.
@appliedpsychoanalysis