🔸یک دو نکتۀ ادبی و بیادبی
🔹در حاشیۀ یادداشت بالا
اول این که به نظرم رسید اگر عمر شاعر اندکی بیشتر امتداد مییافت قوافی جدید و مستحدثی به کف میآورد و مثلا میگفت (البته با همکاری برادران جلیلی):
کرده رویت را سفید اکنون ظریف نابکار
کاش میبودی و میدیدی تو برجام ای اجیر
اگرچه ابوالقاسم حالت کم عمر نکرد و سرود ملی نخست ما را نیز در اوایل انقلاب همین طنزپرداز نامدار سرود:
شد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
او که تاریخ ولادتش 1293 ش است تا سال 1372 در قید حیات بود؛ یعنی نزدیک به هشتاد سال داشت که برای یک شاعر رکورد خوبی محسوب میشود.
دوم اینکه غزل فوق به احتمال قوی ناظر به شعر مشهور ایرج میرزا سروده شده؛ هرچند که قافیهاش متفاوت است:
بیضهام رنجور شد از بیضهات دور ای وزیر
پرسشی کن گاه گاه از حال رنجور ای وزیر
و اما از مزاح و بیادبی بگذریم و یک نکتۀ لغوی و ادبی عرض کنیم: در یادداشتِ فوق از شخصی یهودی به نام حییم یاد کردیم. بیشک خوانندگان گرامی لفظ حییم را مکرّر بر روی جلد فرهنگهای دوزبانۀ انگلیسی-فارسی دیدهاند و تقریبا همه آن را حَیِّم تلفظ کردهاند. همین چند روز پیش در محضر یکی از دانشمندان ذوفنون و زباندان و فرنگدیده بودم که حییم را حیّم میگفت بر وزن قیّم. در حالی که تلفظ این نام به همین صورت است که نوشته میشود یعنی بر وزن حکیم. البته عبریزبانها حرف نخست آن را نزدیک به "خ" ادا میکنند. در هر حال این کلمه با حیّ عربی همریشه است و به معنی حیات و زندگی. الا اینکه میم انتهایی در اینجا گویا نقش جمع یا تأکید دارد که البته از لحاظ دستوری جمع است و از لحاظ معنایی مفرد. به هرحال حییم חַיִּים (ḥayyim) به معنی زندگی/ زندگانی است. عبارت مشهور و مستعملی هم که یهودیان هنگام نوشیدن به کار میبرند לְחַיִּים (le-ḥayyim) معادل "به سلامتی" ما فارسیزبانهاست؛ برای زندگی.
ضمنا سلیمان حییم که آن فرهنگهای دوزبانه را تألیف و تدوین کرده غیر از شموئل حییم است که از او سخن گفتیم. شموئل ظاهرا صهیونیست بود و روزنامهای در ایران منتشر میکرد با نام هحییم. این "هـ-ها" که بر سر کلمات عبری درمیآید حرف تعریف است مثل هاآرتص הָאָרֶץ (ha-aretz) که دقیقا معادل "ال" در الارض عربی است. به معنی سرزمین یا آن سرزمین؛ سرزمین معهود یا در اینجا اختصاصا موعود؛ سرزمین وعده دادهشده.
باری، در خصوص سلیمان حییم -بر وزن رحیم و کریم و عظیم- شنیدهام که یک یهودیمذهب درستکار بود که علاقه و بلکه تعشّق فراوانی نسبت به فرهنگ زادبومش ایران داشت. والعهدة علی الراوی. موسیقی اصیل ایرانی را دنبال میکرد و موسیقیهای سخیف و مبتذل بیهویت را "موسیخی" میخواند. با دیوان حافظ و سعدی مأنوس بود و خود نیز طبعی روان داشت. روزگاری خطاب به پسرش پرویز که عازم اروپا شده بود به مطایبه چنین سرود:
دانم که میروی پی تحصیل صنعتی
کاندر لوای آن طلب سیم و زر کنی
لیکن مراست بیم که خود را در این سفر
روی پدر ندیده همی بیپدر کنی
رحمت خدا بر همۀ انسانهای آزاده و بیآزار در هر دین و قوم و سرزمین و لباس و منصب، و لعنت خدا بر آدمیکُشان جاهطلب بیوجدان پرمدّعا در هر جا و هر زمان. ایدون باد.
https://t.me/Anjomanara
Telegram
انجمنآرا (رضا موسوی طبری)
در ادب و تاریخ و لغت
به قلم رضا موسوی طبری
@mousavitabari

June 6, 2026 613 8