درباره ی عبدالحسین سپنتا، بازیگر و فیلمنامهنویس «دختر لُر»
در آبانماه 1312 خورشیدی، نخستین فیلم ناطق ایرانی به نام «دختر لُر» بر پردهی چند سینمای تهران به نمایش درآمد و غوغایی برانگیخت. مردم این فیلم را بارها و بارها دیدند و هنوز هم از آن به نام یکی از تاثیرگذارترین فیلمهایی ایرانی نام میبرند. نویسندهی فیلمنامهی دختر لر و یکی از بازیگران اصلی آن عبدالحسین سپنتا بود. کسی که اندکی پس از آن در سینما و هنر ایران آوازهای بلند یافت. او در هشتم شهریورماه 1348 خورشیدی، درگذشت.عبدالحسین شیرازی (نامبردار به سپنتا) در سال 1286 خورشیدی در تهران زاده شد. پدرش به دربار ناصرالدینشاه راه داشت و چون زبان انگلیسی را میدانست، او را مردی آگاه میدانستند. مادرش نیز آشنا با زبان و ادبیات فارسی بود. عبدالحسین سپنتا در چنین خانوادهی روشنفکری بالید و خود را برای انجام کارهای فرهنگی و هنری آماده دید.
سپنتا تا پایان دورهی دبیرستان، در چند آموزشگاه درس آموخت: مدرسهی سنلویی که در تهران از سوی فرانسویها بنیاد گذاشته شده بود و درسهای مدرسه به زبان فارسی و فرانسه بود؛ مدرسهی زرتشتیان تهران و کالج البرز. سپنتا پس از آن در سال 1306 راهی هندوستان شد و در شهر بمبئی تاریخ و فرهنگ و ادبیات کهن ایران را در نزد پارسیان و ایرانشناسان آموخت. اما بسیار زود به صنعت سینما گرایش پیدا کرد و در سایهی تواناییهایش به کمک اردشیر ایرانی، از کارگردانان پُرآوازهی پارسی هند، نخستین فیلم ناطق ایرانی را ساختند و نام آن را «دختر لُر» گذاشتند. سپنتا در این فیلم در کنار روحانگیز سامینژاد، هادی شیرازی و سهراب پوری به ایفای نقش پرداخت. دختر لر بیگمان در شکوفایی صنعت نوپای سینمای ایران اثر ماندگار داشت.سپنتا تنها فلیمنامهنویس نبود. چکامهسرا، آوازخوان، دکوراتور، تدوینگر سینما و هنرمندی توانا نیز بود. او افزون بر فیلمنامهنویسی دختر لر، برای چند فیلم دیگر نیز فیلمنامه نوشت؛ مانند: فردوسی (1313 خ.)، شیرینوفرهاد (1314 خ.)، چشمهای سیاه (1315 خ.) و لیلیومجنون (1316 خ.). همین فیلمها نشان میدهد که سپنتا چه دلبستگی و شیفتگیای به ادبیات کهن ایران داشته است. او بهدرستی دانسته بود که سینما میتواند رسانهای برای بازنمایی هویت ملی ایران باشد. سپنتا چند مجلهی سینمایی نیز انتشار داد و کتابهایی هم نوشت؛ مانند: «زرتشت که بود و چه کرد؟»، «کتاب نوآموز مزدیسنا»، «پرتوی از فلسفهی ایران باستان»، «مجموعه اشعار ملی» و «ایران، اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر».
پس از درگذشت سپنتا، همسر او گوهرتاج سپنتا، مجموعه سرودههای او را در کتابی گردآوری کرد. برخی از چکامههای سپنتا در این کتاب چنین نام دارند: مهتاب مداین، به یاد عارف، سوکنامهی دینشاه ایرانی، کرمان، اصفهان، پاسارگاد و نمونههای دیگر. کتاب شعر او به دو پاره بخشبندی شده است: یکی سرودههای آغازین است و دیگر چکامههایی که از سال 1315 خورشیدی به این سو گفته بود. چکامهسرایی بخشی از زندگی و کوششهای فرهنگی سپنتا است که کمتر دربارهی آن سخن گفته شده است.
سپنتا سرانجام به ایران بازگشت، اما زمینه برای ادامهی کارهای سینماییاش چندان فراهم نشد. در این زمان او بیشتر به پژوهش، کوششهای فرهنگی، روزنامهنگاری و برگردان کتاب میپرداخت.
عبدالحسین سپنتا سرانجام در سال 1348 خورشیدی درگذشت. پیکر او را در تخت فولاد اصفهان به خاک سپردند و در کنار چند تَن از خویشاوندان درگذشتهاش خاکسپاری کردند. دریغا که در دههی هشتاد خورشیدی به بهانهی ساماندهی فضای گورستان تخت فولاد، مزار سپنتا و پنج تَن از بستگان درگذشتهاش را نبش قبر کردند و به گوشهی دیگری از گورستان، در کنار دیوار خانهای مسکونی بردند! (گزارش خبرگزاری ایسنا، 3 خورداد 1393). اکنون دیگر نشانی از سنگ مزار عبدالحسین سپنتا پیدا نیست! او بیگمان یکی از مهمترین چهرههای جریانساز در تاریخ سینمای ایران بود...


















