یامال ۱۹ ساله که وسط زمین زانو زده و دارد تنهاى تنها ذکر شکر میکند را نگاه کنید… بعد دوباره از اول كليپ را نگاه کنید و ببینید در بالای تصویر چه غوغایی بر پاست و چه زد وخوردی در جریان است… هیاهوی پوچ از برای هیچ.
بعد یامال بسمت مسی(اسطورهاش) میرود تا مراتب قدردانی را تکمیل نماید… مسی اسطوره، ناباورانه در وسط زمین ولو شده و ناظر زد و خوردهاست، ولی بمحض دیدن یامال جوان، به احترامش بلند میشود و او را در آغوش میگیرد… گویی میخواهد بگوید: اکنون دور دور تُست جوان؛ مبارکت باشد این شعف و فرصت تا دنیا را زیباتر نمایی…
ویلیامز( که بمحض تعویض و حضورش، تیم اسپانیا جان دگری گرفت و نهایتا هم با پاس گل او، قهرمانی برای اسپانیا رقم خورد ) مدالش را داغ داغ به مادرش پیشکش میکند تا شاکرانه نشان دهد هر چه دارد از او دارد…
با دیدن ذوق مادر ویلیامز یاد سوال و جمله تکاندهنده و تلنگری یالوم در کتاب « مامان و معنی زندگی » افتادم:
« مامان، خوب بودم؟»
و وقتی پسر به مادرش میگفت چرا با کتابهای من اینور آنور میروی؟ مادرش گفت اینها تنها کتابهای تو نیستند، کتابهای من هم هستند!
در پایان که پسر میگوید مادر لطفا از رویاهایم بیرون برو… مادرش در جواب میگوید:
اشتباه نکن، شاید این رویای من باشد نه تو!
«اشتباهت اينه كه فکرمیكنى من به رؤياى تو آمدم.
اون رؤيا، رؤياى تونبود، پسرجان رویاى من بود.
مادرا هم براى خودشون رؤياهايى دارند"
@Zayesh

