سلام و وقت بخیر به همه دوستان وشما سحر خانم
زمانی که مجرد بودم تو خیاطی شاگردی میکردم..یه روز خواستگار اومد و ماهم تا بله برون پیش رفته بودیم ..یک روز اوستای خیاطی پیشش کار میکردم با ترس و هول که مادر علی آقا بیا اینجا پسر کوچیکت با چاقو اومده دم در خونه با سروصدا و تهدید چرا واسه خواهرم خواستگار فرستادی..از بس بهم وابسته بود ودوستم داشت😍😍حالا پسر کوچیکه ۸سال بیشتر نداشت والهی شکر بخیر گذشت واقعا رد داده بود😁😁😁😱🤣
مامان علی آقا:مامانم😳
پسر کوچیکه:داداش ۸سالم😡🥷
وااای بعدش بین خنده یا دعوا کردنش مونده بودیم..الان برادرم۳۲سالش شده هنوز تشکیل خانواده نداده لطفا براش دعا کنید ❤️
اللهم عجل الولیک الفرج🌸🌸
#چالش_زنونه
https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP
15
6September 3, 2026 464 1