و امااا
اولین خاطره ام از دانشگاه
دانشگاه بودیم و
دوستم که همیشه همراهمه اون روز پریود بود و من تنهایی به خلق حماسه پرداختم😬
میخواستم نماز بخونم و رفتم نمازخونه دیدم یه برادر مشغول نماز خوندنه
با خودم گفتم عع، حتما مثل کلاسها که مختلطه نمازخونه هم مختلطه🤦🏼♀️😆😆😆
پشت برادر وایسادم و نماز خوندم
درحین خوندن نماز یه برادر دیگه اومد و سنگینی نگاهش رو احساس کردم که یه مدت زل زد و بعد شروع کرد ب نماز خوندنش
از نمازخونه اومدم بیرون وغر غر به دوستام اره چ مردم ندید بدید شدن تو نمازخونه چی جوری نگام میکرد پسره
گفتن پسره اونجا چکار میکرد😲
بعد که فهمیدن کجا اشتباهی رفتم دیگه نمیشد جمعشون کرد🤓😆😬
#سوتی_های_زنونه
@zaanone
https://t.me/joinchat/AAAAAE5t-P_E8xTr2fj5MQ
28
18
2September 7, 2026 777 1