در خانه نشستهام، با دنداندرد و سردرد، و نیم ساعت است که در گوشهای از میز، در اتاقی تاریک و بیش از حد گرم، نشستهام. پیش از آن نیم ساعت به بخاری تکیه داده بودم؛ کمی پیشتر، نیم ساعت روی صندلی راحتی ولو شده بودم؛ و پیش از آن، نیم ساعت بین بخاری و صندلی راحتی قدم میزدم. و حالا تازه میخواهم خودم را از این وضعیت جدا کنم و به اتاق خودم بروم. به خاطر تو، ماکس؛ چون اگر تصمیم نگرفته بودم برایت نامه بنویسم، حتی انرژی روشن کردن چراغ گاز را هم نداشتم.
✨ نامه به ماکس برود، 6 فوریهٔ 1914
@zaaghcheh
