وقتی این اتفاق چندبار تکرار شه، آدم کم‌کم یاد میگیره قبل از اینکه حسش…

وقتی این اتفاق چندبار تکرار شه، آدم کم‌کم یاد میگیره قبل از اینکه حسش رو باور کنه، از خودش بپرسه «اصلاً احساسِ من واقعیه؟ درسته؟».
برای همینه که خیلی وقتا بعد از حل شدنِ بحث، بدن و روانمون هنوز خسته‌ میمونن.
خیلی از آدمای آروم و منطقی، قصدی برای بدتر کردنِ حالِ کسی ندارن ولی گاهی همین آرامش و تسلطشون، میتونه منجر به تمایلشون به هدایت و دستکاریِ احساسِ طرفِ مقابل بشه(ممکنه آگاهانه باشه یا ناآگاهانه).
توی معاشرت باهاشون، «منطقِ اون‌ها» همیشه حق داره و احساسِ تو «اغراق» شده حساب میشه.
به این کار میگن بی‌اعتبارسازیِ هیجانی
(Emotional Invalidation)
✧راهکارِ این مساله چیه؟
یه راهِ ساده برای تشخیص هست.
دقت کنید بعد از گفت‌ وگوها، حسِ شما به واقعیتِ تجربه‌ کرده‌ توسط خودتون، نزدیکتر شده یا دورتر شده؟
اگه بعد از صحبت، هربار بیشتر به خودت شک میکنی، این الگو ارزشِ بررسیِ دقیق داره.
راجرز نمیگفت با اون آدم بجنگی.
پیشنهادش اعتماد به قطب‌نمایِ درونیت بود.
اینکه یاد بگیریم حتی وقتی استدلالِ طرف مقابل منطقیه، بگیم «شاید حق با تو باشه ولی من هنوز اینو حس میکنم» و به خودمون اعتمادِ بیشتری داشته باشیم.
197🍓3
۹ آبان ۱۴۰۵ ۲۳۹ ۴