زمانِ بودنِ من توی این چنل، مدت ها پیش تموم شده بود؛ مثل تمامِ نرفتن هام اما اینجا هم فقط مونده بودم. پا فشاری میکردم، یک جایی درونِ خودم، که ادامه بدم و بنویسم، که بنویسم و با بیشتر نوشتن کمتر بگم، توانایی رو به رو شدن با خیلی چیزها رو نداشتم، پشت کلمه هام گم شدم. در قبال نوشتنم برای مخاطب هام، که صرفا گوش و چشم نبودید، میخوندید و همراه بودید، احساس مسئولیت میکردم. برای چیزهایی که نمیگفتم، برای زندگی ای که نمیکردم، در قبال سنگینی مسئولیتی که فقط روی شونه هام میکِشیدمش، یک روز خیلی بی خبر و برای همیشه از «مود» و چهار سال خاطره ای که داشتم رفتم. این که میخونید رو، من مینویسم اما اینجا حضور ندارم، آناهید براتون پست خواهد کرد. اینجا دیگه متعلق به من نبود، من به «مود» متعلق بودم. یه بار دوات نوشت نوشته های اون بالا، از عکس های جیمز وب مرده ترن؛ من اون خاطره های قدیمی رو بارها و بارها زندگی کردم، اما فشار گذشته ای که با نوشته ی آدمهای قبلی زندگیم اون بالا روی دوش نوشته های این سالهای آخر سنگینی میکرد، من رو توی نگفتنم دفن کرده بود.
نوشتن قسمت جدایی ناپذیری از زندگی منه؛ هنوز هم مینویسم برای خودم، توی یه دفتر آبی و یه چنل یک نفره. یک سری جاها رو باید کنار باقی آدم ها سکوت کرد؛ منم نیاز دارم سکوت کنم تا بتونم بشنوم و ببینم، تا همیشه سکوت نخواهم کرد، تا همیشه طول نخواهد کشید، حداقل الان فکر نمیکنم اینطور بشه؛ «مود» اما دستِ یک آدمِ قدیمیه که باید رهاش کنم. تاریک ترین سالهای زندگیم رو همراه من بوده، تنها جایی بوده که بهش پناه آوردم وقتی حتی نمیتونستم توی خودم آروم بگیرم، تنها شکلیه که از خاطراتی که از مغزم پاک شدن، جلوی چشمام هست؛ گذشتن ازش آسون نبوده.
دلم نمیخواد جوری که گذشته برام ساخته و نوشته زندگی بکنم، دلم میخواد جوری که گذشته ازم خواسته زندگی بکنم؛ راه دیگه ای جز عبور کردن و رها کردن دست های آدمی که بودم ندارم، با این که میدونم با بودن تو، با بودن «مود» من الان اینجا و زندم، اما سنگینیِ قبل توان منو برای بعد از این میگیره، من اون "بعد" رو به تمام من ها مدیونم.
شاید پایان شکوهمندی نیست، اما ادامه دادنِ خود خواسته ایه.
لینک چنل جدید رو پایین این پست میذارم؛ اما مشخص نیست که کِی برای نوشتن برمیگردم، با این حال دونه به دونه ی آدمهایی که هنوز اینجا حضور دارن برام اهمیت دارن، پس نمیشد به این بی خبر رفتن با بی خبر گذاشتن ادامه داد. من حالم خوبه؛ این فقط یه چپترِ دیگه ست، اگر خواستید باز هم من رو بخونید، شاید، یه روزی، دوباره، جای دیگه ای. مواظب خودتون باشید، دوستون دارم و از همراهی و بودنتون ممنونم، چیزهایی رو گفتم که نیاز به شنیده شدن داشتن، امیدوارم شما هم گاهی احساس نوشته شدن کرده باشید.
@beeyondsaturn