وقتی ویسریس روی تخت آهنین نشسته بود و به امور دربار رسیدگی میکرد، جیس را روی زانوی خودش نشاند. بعد در حالی که نوهاش کنار او روی تخت آهنین بود، به جیس گفت:
«یه روز اینجا جای تو خواهد بود، پسر.»
سالها بعد، جسریس فرصت پیدا کرد ثابت کند که آن سخن ویسریس تنها حرفی از سر مهر و دلبستگی به نوهاش نبوده است.
او در سن چهاردهسالگی راهی شمال شد و با مذاکره و جلب حمایت خاندانهای قدرتمند، برای مادرش رینیرا متحدانی مهم به دست آورد؛ از جمله خاندانهای ارن، مندرلی و استارک. همین توانایی در سیاست و دیپلماسی بود که باعث شد روایت کتاب از او فراتر از یک شاهزادهی نوجوان باشد و جسریس را وارثی نشان دهد که میتوانست برای بهدستآوردن وفاداری و حمایت دیگران تلاش کند.
و کتاب در توصیف جسریس جوان چنین میگوید:
«با اینکه هنوز شش ماه تا پانزدهسالگیاش باقی مانده بود، شاهزاده جسریس خودش را یک مرد و وارثی شایسته برای تخت آهنین ثابت کرد.»
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir



