در «آتش و خون»، مرگ رینیرا تارگرین با یک تعبیر جالب توصیف شده است. در متن میخوانیم: «رینیرا تارگرین، محبوب قلمرو و ملکهی ششماهه، در بیستودومین روز از دهمین ماه سال ۱۳۰ پس از فتح اگان، از این پردهی اشکها گذشت. او سیوسه سال داشت.».
«پردهی اشکها» در اینجا یک تعبیر استعاری برای دنیا و زندگی زمینی است؛ دنیایی که انسان در آن با رنج، سختی و اندوه روبهرو میشود. این عبارت ریشه در یک تعبیر مذهبی قدیمیتر به نام«وادی اشکها» دارد که در سنت مسیحی برای توصیف زندگی زمینی به کار رفته و با دعای قدیمی «سلام بر ملکه» هم ارتباط دارد.
این دعا یکی از دعاهای قدیمی سنت کاتولیک است که در آن مریم مقدس با عنوان «ملکه» خطاب میشود و انسانها موجوداتی معرفی میشوند که در این دنیا، میان رنج، اشک و سختی زندگی میکنند. در این دعا از زندگی زمینی بهعنوان «وادی اشکها» یاد میشود؛ تصویری از جهانی پر از درد و رنج که انسان برای مدتی در آن زندگی میکند و سرانجام با مرگ از آن عبور میکند.
بنابراین «عبور از پردهی اشکها» در متن مارتین، معنایی ساده دارد: ترک کردن این دنیا و مردن.
اما انتخاب این عبارت برای رینیرا جالبترش میکند. مارتین به جای اینکه صرفاً بنویسد «رینیرا کشته شد»، از تصویری استفاده میکند که زندگی را مثل سرزمینی پر از رنج و اشک نشان میدهد و مرگ را عبور از آن میداند. این جمله هم درست در پایان توصیف مرگ بسیار خشونتآمیز رینیرا میآید؛ جایی که اگان دوم او را به سانفایر میسپارد و اژدها او را زندهزنده میسوزاند و میخورد. بعد از تمام آن خشونت، روایت ناگهان آرام میشود و فقط میگوید رینیرا «از این پردهی اشکها گذشت» و سپس سن او را ثبت میکند: ۳۳ سال.
زنی که سالها برای تاج جنگید، قدرت را به دست آورد، خیانت دید و در نهایت همهچیز را از دست داد، سرانجام در ۳۳سالگی از همان «وادی اشکها» عبور میکند.
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir




