اشکهایش کم مانده بود که بریزند. تنها خواستهی او این بود که هر چیزی به مانند آوازها خوب و زیبا باشد. چرا آریا نمیتوانست مثل پرنسس میرسلا شیرین و با ظرافت و مهربان باشد؟ از داشتن همچین خواهری خوشش میآمد. سانسا هیچ وقت نتوانسته بود درک کند که دو خواهر متولد شده تنها با دو سال فاصله چگونه میتوانند این چنین متفاوت باشند.
اگر آریا مثل برادر ناتنیشان حرامزاده بود،
موضوع ساده تر میشد. او حتی با صورت کشیده و موی قهوهای استارکها به جان شباهت داشت و هیچ اثری از ظاهر و رنگ آمیزی مادرشان در او نبود و مادرِ جان یک شخص عامی بود؛ حداقل شایعات چنین میگفتند.
سانسا وقتی کوچکتر بود، حتی یک بار از مادرش پرسیده بود که شاید نوعی اشتباه رخ داده است. شاید گرامکینها خواهر واقعی او را دزدیدهاند. اما مادرش خندیده بود و گفته بود که نه، آریا دختر او و خواهر شرعی سانسا و همخون آنهاست. به فکر سانسا دلیلی برای دروغگویی مادرش نمیرسید، پس به گمانش حقیقت را گفته بود.
کتاب اول بازی تاج وتخت
#نقل_قول
#کتاب
@Westerosir

23
6
4
1
1August 29, 2026 1.6K 75 8