یکی از جزئیات جالب دربارهی اِگان در کتاب «آتش و خون» اینه که وقتی هنوز پسربچه بود، سه برادر ناتنی بزرگترش، جسریس، لوک و جافری ولاریون، رو واقعاً میپرستید. اِگان خیلی اون سه نفر رو تحسین میکرد و بهشون وابسته بود و احتمالاً اونها رو مثل قهرمانهای بزرگتر زندگی خودش میدید.
اِگان درحالیکه هنوز کودکی کمسنوسال بود، یکییکی تمام برادرانی رو که زمانی قهرمانهای زندگیاش بودند از دست داد. از طرف دیگه، ویسریس، برادر کوچکترش، رابطهی متفاوتی با اِگان داشت؛ اونها با هم زندگی میکردند، درس میخوندند و بازی میکردند و ویسریس نزدیکترین همراه اِگان بود.
به همین دلیل وقتی تصور شد ویسریس هم در نبرد گالِت کشته شده، اِگان عملاً آخرین پیوندش با زندگی قبل از جنگ رو هم از دست داد. کتاب میگه اِگان هیچوقت خودش رو به خاطر رها کردن ویسریس در اون نبرد نبخشید و همین اتفاق برای سالها روی ذهنش سنگینی کرد.
سالها بعد، وقتی ویسریس دوباره پیدا شد و پیش اگان برگشت، این اتفاق تأثیر عمیقی روی اِگان گذاشت. در واقع، اِگان پسری بود که جنگ تقریباً تمام آدمهای مهم دوران کودکیاش رو ازش گرفت؛ سه برادر بزرگترش، که روزی تحسینشون میکرد، کشته شدند و تنها برادری که در نهایت تونست دوباره بخشی از زندگی از دسترفتهاش رو به او برگردونه، ویسریس بود.
و کتاب این لحظه رو با یکی از قشنگترین جملههای مربوط به رابطهی این دو برادر توصیف میکنه:
«اِگان وقتی پسربچه بود، سه برادر ناتنی بزرگترش رو میپرستید؛ اما این ویسریس بود که اتاق خواب، درسها و بازیهاش رو با او شریک میشد.»
و بعد مارتین یکی از تلخترین بخشهای این رابطه رو مینویسه:
«بخشی از وجود اگان
پادشاه
همراه برادرش در گالِت مرده بود… اما تنها وقتی ویسریس دوباره به او بازگردانده شد، اِگان دوباره زنده و کامل به نظر میرسید.»
این شاید یکی از بهترین توصیفها از رابطهی اِگان و ویسریس باشه؛ پسری که جنگ همهچیز رو ازش گرفت، اما در نهایت برادر کوچکش تنها کسی بود که تونست بخشی از اون زندگی از دسترفته رو دوباره بهش برگردونه.
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir




