یکی از جزئیات جالب تاریخ وستروس که معمولاً خیلی بهش توجه نمیشه، رابطهی تایوین لنیستر با اِگ هست؛ شخصیتی که حالا در سریال شوالیهای از هفت پادشاهی میشناسیمش.
تایوین وقتی فقط ده سالش بود، کسترلی راک رو ترک کرد و برای خدمت در دربار به کینگز لندینگ فرستاده شد. او پسر تایتوس لنیستر و وارث یکی از قدرتمندترین خاندانهای وستروس بود، بنابراین حضورش در دربار بخشی از آموزش و تربیتی بود که از یه لرد جوان در جایگاه او انتظار میرفت.
تایوین در همین سالهای جوانی وارد محیطی شد که بعدها بخش مهمی از تاریخ وستروس رو شکل داد. در رد کیپ، با اعضای خاندان سلطنتی و اشراف جوان رفتوآمد داشت و از نزدیک میدید که قدرت، سیاست و روابط بین خاندانهای بزرگ چطور کار میکنه.
جالبتر اینکه بعضی از آدمهایی که تایوین در جوانی میشناخت، سالها بعد تبدیل به چهرههای بسیار مهمی در تاریخ وستروس شدن.
تایوین لنیستر در دربار فقط یک شاگرد و جامدار جوان نبود. او در آنجا با دو نفر آشنا شد که بعدها هر دو نقش بزرگی در تاریخ وستروس پیدا کردن: اریس تارگرین و استفان براتیون.
طبق کتاب دنیای یخ و آتش، تایوین که بهعنوان شاگرد و جامدار در دربار خدمت میکرد، همراه با اریس تارگرین و استفان براتیون، وارث استورمز اِند، در دربار بزرگ شد.
این سه نفر اونقدر به هم نزدیک شدن که منابع از اونها بهعنوان سه دوست جدانشدنی یاد میکنن.
استفان در واقع پسرعموی اریس بود و بعدها پدر رابرت، استنیس و رنلی براتیون شد. اریس هم در اون دوران هنوز یک شاهزاده جوان بود و تایوین، وارث جوان کسترلی راک، در کنار آنها در دربار حضور داشت.
جالب اینجاست که رابطهی این سه نفر فقط به سالهای حضورشون در دربار محدود نشد. سالها بعد، وقتی جنگ نهپادشاهی(پنجمین شورش بلکفایر) شروع شد، هر سه در جنگهای استپاستنوز حضور داشتن؛ تایوین که تا اون زمان شوالیه شده بود و اریس و استفان که هنوز ملازم بودن.
حتی وقتی اریس در شانزدهسالگی شوالیه شد، این افتخار رو به تایوین داد که خودش اون رو شوالیه کنه.
یعنی رابطهای که بعدها بین تایوین و اریس شکل سیاسی و پیچیدهای پیدا کرد، از یک همکاری سیاسی ساده شروع نشده بود. این دو نفر از سالهای جوانی همدیگه رو میشناختن؛ از زمانی که هنوز هیچکدوم به جایگاهی که بعدها بهش رسیدن نرسیده بودن.
جذابترین بخش ماجرا؛ تایوین لنیستر، اریس تارگرین و استفان براتیون زمانی سه پسر جوان بودن که در دربار کنار هم قرار گرفتن؛ سه دوست که هنوز نمیدونستن سالها بعد، اسم هر کدومشون با بخش مهمی از تاریخ وستروس گره خواهد خورد.
یعنی قبل از اینکه این شخصیتها رو در بازی تاجوتخت بشناسیم، زمانی فقط چند پسر جوان بودن که در راهروهای رد کیپ رفتوآمد میکردن و هنوز هیچکس نمیدونست سرنوشت چه چیزی براشون کنار گذاشته.
در همون دوران، شخصیتی دیگر در دربار حضور داشت که برای طرفداران دنیای جرج آر. آر. مارتین اهمیت زیادی داره: اِگ.
و اینجاست که داستان تایوین و شوالیه از هفت پادشاهی به هم میرسه.
تایوین و اِگ(حاوی اسپویل داستان
تایوین لنیستر در دوران جوانی، جامدار اِگ بود؛ یعنی پادشاه اگان پنجم تارگرین، همون «اِگ نامحتمل» که از عجیبترین پادشاهان تاریخ تارگرینها بود.
اِگ وقتی در سال ۲۳۳ پس از فتح به تخت نشست، ۳۳ ساله بود. اما زمانی که تایوین حدود ۲۵۲ پس از فتح به دربار فرستاده شد، اِگ دیگه یک شاه جوان نبود؛ حدود ۵۲ سال داشت و نزدیک دو دهه بود که پادشاه هفت اقلیم بود.
اِگ در اون سالها با دغدغههایی کاملاً متفاوت از چیزی که بعدها از پادشاهان تارگرین میبینیم، دستوپنجه نرم میکرد.
اِگ برخلاف بسیاری از شاهان، واقعاً نگران وضعیت مردم عادی بود. خودش سالهای زیادی رو در سفرهایش با دانکن بلند قامت در میان مردم عادی گذرونده بود و همین تجربه باعث شده بود باور داشته باشه که قدرت پادشاه نباید فقط برای حفظ منافع خاندانهای بزرگ باشه. در دوران سلطنتش تلاش کرد برای مردم عادی حقوق و حمایتهای بیشتری ایجاد کنه و قدرت لردها بر دهقانها رو محدود کنه.
اما همین موضوع یکی از بزرگترین مشکلات حکومتش شد.
لردهای بزرگ وستروس احساس میکردن اِگ دارد بخشی از قدرت و اختیار سنتی اونها رو ازشون میگیره. برای همین بارها در برابر سیاستهایش مقاومت کردن و اِگ بخش زیادی از دوران سلطنتش رو صرف سرکوب شورشها و کنار اومدن با لردهای ناراضی کرد. حتی در غرب، تاجوتخت چند بار مجبور شد بهدلیل ضعف حکومت تایتوس لنیستر در کسترلی راک دخالت کنه.
تایوین بعدها خودش تبدیل به مردی شد که قدرت خاندانهای بزرگ رو خیلی خوب میشناخت؛ مردی که میفهمید پشت تاج و تخت، همیشه یک شبکهی پیچیده از لردها، خاندانها، ارتشها و منافع سیاسی قرار داره.
#مقاله
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AKOTSK
@Westerosir


