#قسمت_صد_و_شصت_و_پنجم
#شاهنامه_خوانی_به_نثر
کشتن افراسیاب اغریرث برادرش را
وقتی اغریرث از آمل به ری آمد و افراسیاب از کار او آگاهی یافت، به او گفت: "چرا چنین کردی؟ تو زهر را با شکر آمیختی، مگر من امر نکردم آنها را بکشی و نگهداشتن آنها از روی هوش و عقل نیست؟ سر جنگجوی به راه
دانش نمی آید و در جنگ آبرو نمی ماند. هرگز کینه و دشمنی با خرد و دانش نمی آمیزد." اغریرث به افراسیاب چنین گفت: "باید لحظه ای از شرم آب شد. هر وقت دستت برای بدی دراز شد، از خداوند بترس و با کسی بد مکن؛ چرا که تاج و کمربند شاهی، مانند تو بسیار می بیند و با هیچ کس رام نمی شود. ای نامجو! اگر با عدل و انصاف باشی به همه ی آرزوهایت خواهی رسید. اگر از تو در هر نیک و بدی عدل و انصاف بروز کند، بهتر از هر چیزی است که در خرد وجود دارد. از دیو پلید هم با کردار خوب راه رستگاری پدید می آید. در نزد همه ی بزرگان و کوچکان، دنیا به آزار موری نمی ارزد. برای بدی همیشه دست دراز است. اگر خردمندی، خوبی و نیکویی پیشه کن. اگر نیکی کنی همیشه نیکی می بینی و اگر بدی کنی بدی می بینی."
وقتی افراسیاب این حرف ها را شنید، نتوانست آن سخنان را بفهمد. یکی از آتش خشم پر و دیگری از خرد و دانش لبریز بودند و هیچ وقت عقل و خرد در سر دیو وجود ندارد. افراسیاب برآشفت و مانند پیلی مست در جواب برادر به شمشیر دست برد و اغریرث را به دو نیم کرد. وقتی خبر فرجام اغرير نامدار
به زال رسید، زنگ ها و طبل ها را به صدا درآورد و لشکر را برای نبرد آراست. زال به سوی پارس روی آورد و با دلی کینه جو و خشمگین به طرف پارس به راه افتاد. دریا تا دریا مرد جنگی بود و روی ماه و خورشید از گرد سواران تیره شده بود. وقتی افراسیاب شنید که دستان چه در سر دارد، لشکر را به بیرون ری آورد و آن را برای جنگ آراست. طلایه ی دو سپاه شب و روز در جنگ بودند، انگار که جهان برای آنان رنگ و روی خود را از دست داده بود. از هر دو لشکر، نامداران و جنگاوران بسیاری کشته شدند. دو هفته بر این روال گذشت تا این که سواره و پیاده های هردو سپاه از کارزار خسته شدند.
برگردان به نثر: #سیدعلی_شاهری
4
4
3
2
1
1
1
1
1
1
1August 25, 2026 60