شور و شوقِ همه ی رابطه ها ریخت بهم
عشق خشکید و سپس آب و هوا ریخت بهم
من که در سنگ دلی شهره ی شهرم شده ام
دیدنت حال مرا باز چرا ریخت بهم ؟
قول دادم که دگر عاشقِ مردی نشوم
آن همه قول و سخن در دل ما ریخت بهم
قوم و اقوام مخالف دلِ ما مست تو شد
عشقِ پر در دسرم ایل مرا ریخت بهم
سر یک سو تفاهم من و تو، ما نشدیم
روز وصلت همه ی ذوق و رجا ریخت بهم
حیف چشمان پدر باز مرا غمگین دید
از مکافات پدر عرش خدا ریخت بهم
روز و شب لب به دعا بردم و هرچند نشد
لحظه ی رفتنت آن ذکر و دعا ریخت بهم
بعد تو حالِ بد و بغض مؤذن زاده
وسط صوت اذان لحن و صدا ریخت بهم
عشق تبدیل به نفرت شد و چون بعد شما..
شور و شوق همه ی رابطه ها ریخت بهم
3
2
2
2
1
1
1
1
1
1
1August 25, 2026 53