اما چگونه این کار را کردیم؟ چگونه توانستیم آب دریا را سر بکشیم؟ چه کردیم آن هنگام که این زمین را از بند خورشید اشکها ساختیم؟ زمین به کجا میرود؟ ما به کجا میرویم؟ آیا تا ابد صعود خواهیم کرد؟
آیا در هیچ بینهایت سرگردان نشدهایم؟ آیا نفس فضای هیچ را احساس نمیکنیم؟ آیا هرلحظه و ساعت تاریک و تاریکتر نمیشود؟ خدا مرده است و مرده میماند. ما، او را کشتهایم. آنکه تاکنون مقدسترین و قادرترین دارای جهان بوده است زیر خنجرهای ما چنان خون داد تا مرد. با کدامین آب میتوانیم خود را بشوییم؟ آیا نباید خود خدا شویم تا درخور آن جلوه کنیم؟»
باید و نبایدهای عشق؛ یکی از ارزشهای جامعه امروزی
یکی دیگر از ارزشهایی که جامعه برای ما معین کرده، پیرامون عشق و دوستی است. این ارزشها به ما میگویند که همواره تکهای گمشده از ما در دنیا وجود دارد و تنها زمانی معنای واقعی شادی را به درستی میچشیم که او را در کنارمان داشته باشیم، دیگر باقی مشکلاتمان به فراموشی سپرده میشوند.
مدتهای طولانی در راه پیدا کردن چنین فرشتهای امیدوار میمانیم. و اگر نتوانیم او را پیدا کنیم، این ناکامی را به خود نسبت میدهیم و خود را ناتوان در نظر میگیریم و اگر هم موفق شویم و پازل گمشدهی وجود خود را بیابیم، پس از سالها زندگی با او، به این درک میرسیم که او هم تکهای نبوده که همیشه به دنبالش بودیم و بهناچار افسرده میشویم.
به نظر شما مشکل عشقی ما کجا میتواند باشد؟ آیا انتخاب ما درست نبوده یا اینکه آن فرد را بهدرستی نشناختهایم؟ هیچ کدام. تمام این خوشبینیهای عشقی تنها زیر سر جامعه بوده! جامعهای که از طریق رسانه، فیلمها و آهنگهای به ظاهر عاشقانه میل به پیدا کردن تکهی گمشدهی عشقی را در ما پررنگ میکند. به طوریکه این مأموریت غیرممکن میشود هدف اصلی و اساسی زندگی ما! در آخر اما، این جستجوی نافرجام نتیجهای ندارد جز اینکه خود را سرزنش کنیم.
ولی در کمال نا امیدی و غم، نیچه دستهایمان را مانند دوستی وفادار میگیرد و به ما میگوید:
ارزشهای زندگی را خودت انتخاب کن. به جامعه و عوام وابسته نباش. بدان که هیچکس تو را خوشبخت نخواهد کرد. تو تنها زمانی به رضایت خاطر میرسی که خودت، خودت را خوشبخت کنی. پس بشو آنکه هستی.
باور به مفهوم بازگشت ابدی از نگاه نیچه
اوج نبوغ و پختگی نیچه در این مفهوم پنهان شده است. مفهوم بازگشت ابدی نیچه با اینکه ازنظر علمی چندان پایههای سنگی محکمی ندارد، اما به عنوان یک آزمایش فکری نجات بخش، میتواند ما را از فلاکت زندگی رها سازد. اما بازگشت ابدی؟ یعنی چی؟ نقل قول زیر را بخوانید:
خیال کن روزی یا شبی جنّی سینهخیز به خلوت تنهاییات راه میجست و میگفت: « باید این زندگی را به همین شکل که اکنون داری و تاکنون داشتهای بارها و بارها، بیرون از حد شمار، تکرار کنی؛ به قسمی که هیچ چیز نویی در آن روی ندهد و هر درد و هر شادی و هر آه و تمام چیزهای بس کوچک و بزرگ زندگی باز به سراغت آید. همهچیز به همان ترتیب و توالی که تاکنون از سر گذراندهای. این لحظه و حتی خود من. ساعت شنی ابدی حیات بارها و بارها سروته خواهد شد و تو همراه آن خواهی بود.»
با شنیدن چنین آزمایشی چه احساسی میکنید؟ آیا از سر ناامیدی و واهمه، فریاد میکشید… «نه، من نمیخواهم این زندگی را تکرار کنم».یا از اینکه دوباره و دوباره این زندگی را زندگی میکنید مسرور هستید؟ این پرسش به شکل سنگینترین بار بر دوش تمام اعمال ما مینشیند.
باید چه درسی از مفهوم بازگشت ابدی نیچه بگیریم؟
از خود بپرسید، آیا کاری که حالا میکنم ارزش آن را دارد که بارها و بارها تکرار شود؟ یا آن را فقط بهعنوان چارهای موقت انجام میدهم؟ آیا راهحلی سردستی است و آیا سبک زندگی من بهراستی باید چنین باشد؟
هدف از این آزمایش فکری درواقع طرح ادعایی دراینباره نیست که چه چیزی ممکن است در عمل صادق باشد. کارکرد این آزمایش بیشتر حس ارزیابی میزان وزن و اهمیت لحظهی حال است. هدف از طرح این آزمایش، این است که ما را نسبت به زندگی خودآگاهتر کرده تا بتوانیم در صورت نارضایتی، هرچه زودتر شیوهی زندگی خود را تغییر دهیم.
اگر با این چشمانداز که این زندگی را بارها و بارها خواهم زیست دچار یأس و ناامیدی شوید، منطق نشان میدهد که از شیوه زندگی خود راضی نیستید. و برعکس اگر ذوقی عمیق وجودتان را فرابگیرد، اینطور میتوان برداشت کرد زندگی شما همانی است که دوست دارید باشد. حال نوبت شماست. به این پرسشها پاسخ دهید و ارزش مفهوم بازگشت ابدی نیچه را در زندگی خود بیافرینید و از این طریق به هدف یا مأموریت زندگی خود برسید.
34August 28, 2026 2.7K 59