من، روی نيمکتِ باران‌خورده‌ای اينجا، رو به آوازِ يکی دو ديوانه از… — وارش — TG.ME

من،
روی نيمکتِ باران‌خورده‌ای اينجا،
رو به آوازِ يکی دو ديوانه از نسلِ گريه نشسته‌ام.
می‌شنوم که از بادهای خزانی می‌گويند،
از دير آمدن می‌گويند، 
از دير آمدن کسی،
چيزی،
اتفاقی شايد! 

هی بختِ بيدار من، 
عصا می‌خواهی چه کنی؟ 
تو سرت شکسته است!

#سیدعلی_صالحی
August 11, 2026 89 3