دَکَه ذاتِش عَیان بِی، اَو خاکِ دَکهَ گاه نَه پِردیوُر، گاه بِی نَه مَکَه گاهی نَه دُرّ و، گاه نَه وَردَکهَ گاه نَه سَرزَمِین، گاه نَه فَلَکه گاه نَه تُوی بَشَر، گاه نَه مَلَکه و جَیحون آباد آخِر مَکان گِرد، وَ جَیحون آباد مُعجز کِرد آ رو، وَ شارِ بَغداد وَ بِیست رَمَضان، قَمَر نیشان داد چَند و خارجی، اَو رو بِی ارشاد تَعلیم وَردِشان، وَ دَستِ اُستاد --- ترجمه و تحلیلِ جزئی پس از پردهگرفتنِ آقا احمدِ برّنده (آقا احمدِ اول)، فرزندش آقا عباس، به مقامِ شاهمهمانی نائل آمد و بهعنوانِ چهارمین نسلِ شاهِ حیاس، از باطنِ امر، به مسندنشینیِ خاندانِ جلیله، برگزیده شد. این ذاتِ عظیمالشأن، مظهرِ داودِ کوسوار و چوگانِ طلاست و همچنین، حاملِ ذات و مظهریتِ خداوند یا شاهِ خاوندکار است. نامِ اسبِ آقا عباس، «فرهان» بوده که همانندِ دلدلِ حضرتِ مولا علی (ع) و اسبِ رَشّ سلطانِ سحاک، جلوهای معنوی داشته است. در اینجا، میفرماید که آقا عباس، همان شاهِ ازلی است که مرکبش اسبی به نامِ «فرهان» بوده و بهمثابهٔ حیدرِ کَرّار، مولاعلی (ع)، جلوهگر شده است. این شخصیتِ برجستهٔ ذاتی، در هر دو دنیا (عالمِ فانی و عالمِ باقی)، فرمانرواست و سکهٔ پادشاهیِ او رواج دارد. آقا عباس، بر تمامِ اسرارِ عالمِ هستی، اشراف دارد و از آگاهی و بینشِ حقانی بر رموزات، برخوردار است و بر مدارِ حقیقتِ محض قرار دارد و صاحبِ بقا و جاودانگیِ ابدی است. --- نکتهٔ بیداریِ باطنی بیداریِ باطنیِ آقا عباس، در منطقهٔ دَکهٔ عراق رخ داد. حضرتِ آقا احمدِ برّنده، پدرِ بزرگوارِ ایشان، از منطقهٔ وَردَک در استانِ موصل، بنا به سیرِ باطنی، به منطقهٔ دَکه در خانقینِ عراق، مهاجرت کرد. بههمیندلیل، گویندهٔ کلام، به خاکِ دَکه اشاره دارد و در ادامه میفرماید: آری، در خاک و مأوایِ دَکه، ذاتِ حقانی بر آقا عباس، مستولی شد و جلوه و مظهریتِ داودِ کوسواری و شاهمهمانیِ او برای عموم، آشکار گردید. این ذاتِ عظیم، گاهی در پردیور، به نامِ سلطانِ سحاکی، جلوهگری کرد و در دورهٔ شریعت، به نامِ حضرتِ مولاعلی (ع) در مکه، جلوهٔ ذاتی یافت و در زمانِ پیش از خلقتِ کائنات، در درونِ دُرّ، بهعنوانِ ذاتِ مطلق، جلوهگر بود و در وَردَک، بهعنوانِ هفتمین ذاتِ اعظم، یعنی شاهِ حیاس، پا به منصهٔ ظهور گذاشت. تأکید دارد که این شخصیتِ برجستهٔ ازلی، گاهی در جسمِ بشری در سرزمینهایِ مختلف، ظهور کرده و گاهی در آسمانها، تصرف داشته است. گاهی بهعنوانِ شاهِ عالم در میانِ بشریت، در مقاطعِ مختلف، ظهور نموده و گاهی بهعنوانِ مجردات و ملائکه، در کلِ کائنات، تصرف داشته و به سیرِ آفاق و انفس، پرداخته است. --- دهم: ورودِ آقا عباس به جیحونآباد و هدیهٔ کلبعلیخان در متون، قید شده که آقا عباس، پس از ملاقات با شاهِ ایران در تهران، آخرین مکانِ خود را جیحونآباد و تکیهٔ کنونی قرار داد. در آن زمان، مالک و حاکمِ منطقهٔ جیحونآباد، شخصی از سرسپردگانِ خاندانِ حضرتِ میر، به نامِ کلبعلیخان بود. پس از ملاقات با آقا عباس و دیدنِ کشف و شهود و معجزهٔ زندهشدنِ پسرش، به حکمِ شاهِ عالم، ملکِ جیحونآباد، احمدآباد و کاکاوند را به آقا بخشید و خود، ساکنِ کرجِ دینور شد. گویندهٔ کلام، در اینجا اشاره میکند و میفرماید: آقا عباس و یاران و مقربانش، آخرین مکانِ خود را برای تشکیلِ تکیه و اَجاق، جیحونآباد انتخاب کردند و رسماً، خاندان از عراق به ایران، منتقل گردید و جیحونآباد، بهعنوانِ مرکزیتِ خاندان و ایلِ نانکلی، برگزیده شد. --- یازدهم: معجزهٔ بغداد حضرتِ آقا عباس، پیش از مهاجرت به ایران، به دعوتِ حاکمِ عراق، بههمراهِ تعدادی از مقربان و پیران، به بغداد مشرّف شد. ایامِ مسافرتِ ایشان در بغداد، با ماهِ مبارکِ رمضان، همزمان بود. پس از ملاقات با حاکم یا خلیفهٔ بغداد، از کاخ خارج شد و در ظهرِ بیستویکمِ رمضان، در وسطِ شهرِ بغداد، سفره پهن کرد و به نزدیکان و همراهان، دستور داد که غذا تناول کنند. یارانش، از فرمانِ او اطاعت کردند و همگی در روزهخواری، در انظارِ عموم، به خوردنِ غذا و آب پرداختند. این واقعه، بهسرعت در شهرِ بغداد پیچید و حاکم یا خلیفه، بسیار ناراحت شد و با شتاب، به خدمتِ آقا رسید و گفت: «به چه مجوزی، اقدام به روزهخواری کردهاید؟» آقا عباس، به ایشان گفت که رمضانِ دیروز، تمام شده و ماهِ جدید، طلوع کرده است. همه، برای صحت و سقمِ این ادعا، صبر کردند تا غروب فرا رسید. پس از تاریکیِ هوا، آقا با دست، به آسمان اشاره کرد و ماهِ تازهطلوعکرده را به همه نشان داد. بهواسطهٔ این کرامت، گروهگروه، مردم به ایشان ایمان آوردند و آنهایی که شرایط و لیاقتِ ورود به جرگهٔ یاری را داشتند، سرسپردهٔ خاندان شدند. --- دوازدهم: آقا احمدِ ثانی و جانشینان شخصیتِ ذاتیِ برجستهٔ دیگری که در کنارِ آقا عباس بود، آقا احمدِ ثانی، برادرِ ایشان بود که مظهرِ حضرتِ
@@شاه حیاس@@: post #5325 — TG.ME
August 5, 2026 1.3K 26