هفتوانهای، یکدیگر را بپسندند و ازدواج کنند. --- نکتهٔ پایانی در موردِ ازدواجِ یارسانیان مطلبِ واضح و مبرهن این است که اغلبِ یارسانیانِ چکیدهٔ امروزی، از ذریت و نسلهایِ طبقاتِ مختلفِ دیگر در پردیور، از جمله هفتاد و دو پیر، شصت و شش غلامِ زرینکمر، هفت سقا، هفت کوزهچی، هفت سازچی، بیون غلام و غیره هستند. طبقِ کلام و بسطِ کلامِ فوق و تعمیمِ آن به جامعهٔ یاری، تمامِ یارسانیان نیز نباید با غیرِ یارسانی ازدواج کنند؛ چراکه با ازدواج با غیرِ یارسانی، وجههٔ ذاتی و جلوهٔ جمالیهٔ آنها رو به تقلیل و کاستی میرود و مانندِ یخی که در دست باشد، آب میشوند و شکلِ خود را از دست میدهند و از ماهیتِ حقیقیِ خود و نهایتاً از قطارِ یاری و حقیقت، خارج میشوند. --- ششم: تولدِ ظاهریِ آقا عباس و جلوهٔ کبریاییِ ایشان تولدِ آقا عباس، با توجه به اسناد و بهویژه سنگِ قبرِ آکناچیِ دلبر که در سالِ ۱۱۲۵ هجری قمری وفات یافته است، احتمالاً بین سالهای ۱۱۰۰ تا ۱۱۱۰ هجری قمری بوده است. این ذاتِ عظیمالشأن، با ولادتِ ظاهریِ خود، پا به منصهٔ ظهور گذاشت و بهعنوانِ چهارمین مسندنشینِ برحقِّ خاندانِ شاهِ حیاس، برگزیده شد. این جلوهٔ ذاتی، با قدرتِ خارقالعادهٔ باطنی، کشف و شهود، و معجزاتِ بیکران، آیینِ یاری و بهویژه این خاندان را به اوجِ شکوفایی، بزرگی، مجد، شکوه و قدرت در عراق، شامات، منطقهٔ عثمانی و ایران رساند؛ بهگونهای که تمامِ حاکمان یا خلفایِ وقت، با ایشان ملاقات میکردند. هنگامی که آوازهٔ ایشان به ایران رسید، پادشاهِ وقت، رسماً ایشان را به ایران دعوت کرد. پس از ملاقات با شاهِ ایران و طرحِ مباحثی ظاهری و باطنی، با هدایت و فرمانِ حضرتِ شاهِ حیاس در عالمِ ذات، جیحونآباد در منطقهٔ دینور، بهعنوانِ جایگاهِ خاندان، تعیین شد. ایشان بههمراهِ مقربان، راهیِ آن منطقه گشتند. --- هفتم: اشارهٔ کتابِ طاهری به دینور و جیحونآباد در کتابِ اخیرالانتشارِ جنابِ طاهری آمده است: «دینور، از دیرباز، محلِ رجوعِ بزرگان و صاحبانِ علم و دانش بوده و از آن میان، جیحونآباد، شاخصِ این منطقه است؛ زیرا مکانِ اقتدار است و پیش از اسلام تا زمانِ اساطیر و کیانیان، دارای تاریخ است. جیحونآباد، پس از پردیور و ورودِ سیدِ باویسی از فرزندانِ سلطانِ اسحاق به دینور، دارای مرتبه میگردد. از این رو، این منطقه، پیش از ظهورِ خاندانِ شاهِ حیاس، یارسانی بوده است؛ بهعنوانِ مثال، ساکنانِ جیحونآباد، پیش از ورودِ آقا عباس، مریدانِ خاندانهایِ میری و باویسی بودهاند و ملکِ جیحونآباد، متعلق به کلبعلیخان از طایفههایِ میری بوده است.» --- هشتم: مهاجرتِ آقا عباس به ایران و معجزهٔ چشمه آقا عباس، پس از کوچ به سوی ایران، با توجه به اینکه خود، مظهرِ خاوندکار و داودِ کوسوار بود، با علمِ لَدُنّی و ارادهٔ باطنی، بههمراهِ ساداتِ دستهوری و مریدان، از منطقهٔ دَکه و پنچیرهٔ خانقین، به دینورِ کرمانشاه عزیمت کرد. در میانِ راه، در نزدیکیِ جیحونآباد، در پهنهٔ کوهِ هُجر، نزدیکِ قلهٔ هَژیر (حَجیر)، در مکانی که امروز «وَزمَلَه» نامیده میشود، اطراق کرد. فصل، تابستان و پاییز بود و آبی در دسترس نبود. یاران، تشنه و خسته، در آن مکان که نزدیکِ قله نیز بود، اطراق کردند و آرزویِ آبی خنک و گوارا داشتند. در حالی که آن مکان، از نظرِ طبیعی، بیآب بود، آقا عباس، عصایِ مبارکِ خود را بر زمین زد و به اذنِ خاوندکار، چشمهای جوشید. مالکِ منطقه، کلبعلیخان، در همان حال، به خدمتِ آقا عباس رسید و عاجزانه، طلبِ شفاعت کرد. بهفرمانِ پروردگار و بهواسطهٔ معجزهای، فرزندِ او زنده شد و این رویداد، سبب شد که مالکِ وقت، بر عظمتِ وجودیِ آقا عباس، کرنش کند و ملکِ جیحونآباد، احمدآباد و کاکاوند را بهعنوانِ هدیه، به ایشان ببخشد. آقا عباس، با دستِ مبارکِ خود، دو عدد چوبِ خشکِ وَزم را که بهصورتِ چوبدستی یا عصا به همراه داشت، در کنارِ چشمه، بهعنوانِ یادگاری، کاشت. پس از سیصد سال، آن چشمه، همچنان به قوتِ خود باقی است. این مکان (وَزمَلَه) را میتوان، مکانِ اقتدار و از جاهایِ متبرکه نامید که جایگاهِ اعجاز و سیرِ بزرگانِ دین بوده است؛ چنانکه شیخِ امیر، در سایهٔ این درختان، به امر و عظمتِ سیدِ فرضی، به ذات رسید و نطقِ باطنیِ او گویا شد. --- نهم: شعرِ کردی در وصفِ آقا عباس در دفاترِ خاندان، شعری به زبانِ کردی، در وصفِ آقا عباس وجود دارد که در برخی نسخ، به یکی از یارانِ ایشان به نامِ محمدِ قاسم، و در برخی نسخ، به حاجِ نعمتاللهِ مَکریِ جیحونآبادی، نسبت داده شده است: شاه عَباس شاه بِی بَعدَ از شاه اَحمَد شاه عَباس شاه بِی مَظهَرِ داوُد، چَوگان طَلا بِی مِهماندار ذات، یَکتای الله بِی شاه ی فَرهان، سُوار حَیدَر لَقا بِی وَ هَر دو دنیا، سِکه ش روا بِی وَ گِردی اَسرار، آگاه و بِینا بی حَقیقَت مدار، صاحِب بَقا بِی اَو خاکِ @vardk
@@شاه حیاس@@: post #5324 — TG.ME
July 31, 2026 1.1K 20