برای من منطقی و قابل پذیرش هست که فردی معتقد به دین نباشه و به تبعش حکومت دینی رو هم قبول نداشته باشه، همچنین منطقیه که فردی معتقد به دین باشه و به تبعش معتقد به حکومت دینی.
اما اینکه کسی مدعی دین باشه و قائل به حضور اون در حکومت و سیاست و اجتماع نباشه چندان منطقی به نظر نمیاد. فرضا اگر دین هست و بناست معاد هم باشه، که بر مبنای اون خیر و شر و جزا و حسابرسی باشه، اما نقش و حضوری در دنیای اجتماعی و زندگی سیاسی که تمام اخلاقیات و مسائل رو تحت تاثیر قرار میده، نداشته باشه یکم چالش داره.
اگر اون دین و خدا حضور در زندگی سیاسی و اجتماعی نداره، مبنای حسابرسی دقیقا چیه؟صرفا میزان مناسک شخصی که انجام شده؟ در این صورت این خدا یکم ظالم نیست؟ که هیچ برنامه و نقشی در قبال سیاست و اجتماع تو نداشت؟ در قبال این همه ظلم نقشی نداشت؟ و تفاوت تو و افراد دیگری که مورد ظلم واقع شدن یا قدمی ضد ظلم برداشتن فقط در مناسک شخصی باشه؟



