پدرش را بخشید، اما دیر؛ مرگ، آدمهای بخشیدهشده را به صاحبانشان پس نمیدهد.
سالها بعد، وقتی به خانهی قدیمی برگشت، هنوز صدای سرفههای پدر از اتاق میآمد؛ زمان فقط آدمها را میبرد، نه عادتهایشان را.
کنار پنجره نشست و برای نخستینبار فهمید بعضی حسرتها نه زخماند، نه خاطره:
خانههاییاند که آدم تا آخر عمر، کلیدشان را در جیب دارد اما دیگر دری برای باز کردنشان نیست.
#note ✍️
🪬@v2Rez♠️

