هو الحقّ
خواجه شیراز :
گوهر مخزن اسرار همان است که بود
حقّهٔ مهر بدان مهر و نشان است که بود
عاشقان زمرهٔ ارباب امانت باشند
لا جرم چشم گهربار همان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود
طالب لعل و گهر نیست و گر نه خورشید
هم چنان در عمل معدن و کان است که بود
کشتهٔ غمزهٔ خود را به زیارت دریاب
زان که بیچاره همان دل نگران است که بود
رنگ خون دل ما را که نهان می داری
همچنان در لب لعل تو عیان است که بود
زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند
سال ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا باز نما قصّۀ خونابهٔ چشم
که در این چشمه همان آب روان است که بود
غلام حسین امیرخانی - بهمن ۱۳۷۶
تذهیب : محمّد طریقتی
#غلام_حسین_امیرخانی
#نستعلیق_معاصر
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive

August 31, 2026 1.2K 11