3.
قانون اساسی آمریکا بر پایهی حقوق شخصی و آزادی نوشته شده. به این معنی که شهروند این کشور دارای حقوق و مالکیت شخصی خودش هستش و کسی حق نداره آزادیش در این زمینه رو ازش سلب کنه. بنیانگذارهای آمریکا با این حقیقتِ جوامع خیلی خوب آشنا بودن که قوانین جنگل همچنان حاکمن و انسانها هم همیشه زیادهخواه، بنابراین تنها راهی که میشد مطمئن بشن این کشور تا ابد آزاد باقی میمونه این بود که برای شهروندها یک بازدارندگی ایجاد کنن؛ یک بازدارندگی قوی که تضمین کنه هرکسی که به قدرت میرسه، هرچقدر هم در قوانین تغییر ایجاد کنه، در نهایت نتونه از یه حدی بیشتر توی زندگی مردم نفوذ کنه و حقوق شخصیشون رو زیر پا بذاره. بنیانگذارهای آمریکا بر این اساس متمم دوم رو به قانون اساسی اضافه کردن که بیان میکرد هر شهروند آزاده که برای دفاع از حقوق شخصی خودش اسلحه داشته باشه.
امروزه تاثیر این متمم رو در به استبداد کشیده نشدنِ این کشور میشه دید. هرچند خیلی سادهانگارانهست بخوایم تنها عامل رو همین در نظر بگیریم اما میشه گفت یکی از مهمترین عواملی که باعث شده حکومتش از اهرماش علیه مردم استفاده نکنه و حقوقشون رو نقض نکنه بازدارندگیای هستش که مردم دارن. درسته که استفاده از اسلحه توسط مردم عادی ضررهای زیادی رو زده و میزنه اما از دید بلند مدت این قانون بازدارندگیای بهشون داده که آزادیشون رو تضمین کنه.
بازدارندگی همیشه از جنس اسلحه نیست. نمونهی دیگهای از بازدارندگی رو توی بعضی از کشورای اروپایی میشه دید که درامد عمدهی حکومت توسط مالیات مردم تامین میشه. که همین یه بازدارندگی به مردم میده که باهاش میتونن اقتصاد رو فلج کنن. حکومت هم به همین دلیل نمیتونه از یه حدی حقوقشون رو نقض کنه و حتی تلاش باید بکنه که از نظر اقتصادی مردم رو به سمت بالا هل بده تا بتونه خودش هم به سود بیشتری برسه. چیزی که واضح و مبرهن هستش اینه که بازدارندگی چه از روش آمریکایی و از جنس اسلحه و چه از روش اروپایی و از جنس پول تضمینی رو به مردم جامعه میده که هزینهی استفاده از اهرمها توسط حکومت خیلی بالا بره و به همین دلیل حکومت در جهت جلب رضایت اکثریت مردم حرکت کنه. چون اگر این کار رو انجام نده و بخواد به میل خودش و بدون در نظر گرفتن منافع مردم پیش بره، مردم هم از بازدارندگیشون استفاده میکنن و هزینهی خیلی زیاد و غیر قابل تحملی رو به دوش حکومت میندازن. از همین قضیه میشه نتیجه گرفت که مردمی که بر علیه اهرمهای حکومت بازدارندگیای نداشته باشن در نهایت جامعهشون به سمت استبدادی شدن حرکت میکنه؛ چون توانایی مقابله با زیادهخواهی و اهرمهای حکومت رو ندارن و تضمینی هم وجود نداره که حکومت نخواد تا جایی که میتونه به سود خودش پیش بره و به حقوق شخصی مردم اهمیتی بده. این دقیقا یکی بزرگترین مشکلاتیه که بین مردم ایران و حکومتش وجود داره. ما بازدارندگی نداریم.
حکومت همین دیروز برای قدرتنمایی خودش سه نفر رو در ملا عام اعدام کرد، چون ما بازدارندگیای نداشتیم که جلوی این کار رو بگیریم. روزهای قبلش افراد دیگهای رو به صورت مخفیانه اعدام کرد، همچنان به همون دلیل ما نتونستیم جلوشو بگیریم. چندماه پیش چند ده هزار نفر رو کشت، ماههای قبلش هزاران نفر رو کشت، سالهای قبلش هم همینطور. اهرم اسلحهی حکومت همهی این سالها به شخصیترین حق هر فرد که "حق زنده بودن" هستش تعرض کرده و ما هیچ عاملی رو به عنوان بازدارندگی موثر نداشتیم که هزینهی این کار رو برای حکومت زیاد کنیم. بازدارندگیای که همهی این مدت توهم داشتنش رو داشتیم یه بازدارندگی غیر واقعی بود؛ بازدارندگیای که خود ایدئولوژی حکومت برامون ساخته بود، چیزهایی از قبیل خدا و موجودات اسطورهای که در بهترین حالت حتی اگر وجود هم داشته باشن اهمیتی به ما نمیدن. شعارهای سنتیمنتال از قبیل "سرِ بی گناه تا پای دار میره اما بالای دار نمیره" و "خون بر شمشیر پیروز است" به جز اینکه بخوان وضعیت رو استتیک کنن در واقعیت به درد لای جرز دیوار هم نمیخورن. چون در واقعیتی که ما میبینیم سر بی گناه تا پای دار میره، بالاش هم میره و ازش آویزون هم میشه؛ شمشیر هم همیشه بر خون پیروز بوده. چیکار باید کرد؟ چه بازدارندگی موثری این وسط میشه ساخت؟ نمیدونم، من هم مثل خیلیای دیگه با استیصال صرفا دارم به این کابوس نگاه میکنم بدون اینکه راه حل آسونی به ذهنم برسه. اما این رو میدونم که پذیرفتن واقعیت درمورد ساختار قدرت و لزوم وجود یک بازدارندگی کاملا مادی و قابل اتکا و دور ریختن سنتیمنتالیسم واقعیت مقدمهی کار هستش.
فردای این قضایا، اگر یک درصد تونستیم نجات پیدا کنیم، من پشت کسی میایستم که بهم وعدهی بازدارندگی موثر بده، نه وعدهی آزادی. فقط در این حالته که میشه مطمئن شد آزادی من و آیندگانم تامین میشه و اونها کابوسی که ما داریم تجربه میکنیم رو تجربه نمیکنن.
