عزیزترینم قبل‌ترها از تابستان متنفر بودم؛ اما حالا دیگر اذیتم… — دپارتمان شاعران زجر کشیده — TG.ME

عزیزترینم
قبل‌ترها از تابستان متنفر بودم؛ اما حالا دیگر اذیتم نمی‌کند. راستش تابستان‌ها بهترم. انگار زندگی بیشتر جریان دارد. شبیه پاییز نیست که سر هرچیز کوچکی گریه کنم. (باورت می‌شود دیروز آبرنگ روی میزم ریخت و من گریه نکردم؟)
امروز باید لیست کتاب‌های تابستانم را بنویسم و درس بخوانم؛ اما تنها کاری که از صبح انجام دادم این بوده که صدای آهنگم را بلندتر کنم، توی اتاقم برقصم و با وان‌دایرکشن همراهی کنم:
all you need to know is
you can call me
when you're lonely
برای همین تازگی‌ها نیمه‌ی اول سال را بیشتر دوست دارم. فکر می‌کنم هیچ ناراحتی‌ای در بهار و تابستان دوام نمی‌آورد.
می‌دانی، راستش من آنقدر‌ها به خدا اعتقاد ندارم؛ اما اخیرا یک چیزی را فهمیدم: چیزی که به زمین و زمان برایش التماس می‌کنی و مدام می‌پرسی چرا دعاهایت جواب داده نمی‌شوند، برایت اتفاق خواهد افتاد و آن موقع می‌فهمی خدا و یا کائنات مهربان‌تر از آن بودند که بخواهند آن را به تو بدهند. انگار در برآورده کردن آرزویت تعلل می‌کنند به امید اینکه سرت به سنگ بخورد و بفهمی که آرزویی می‌کنی که به نفعت نیست. اما ما که حرف حالی‌مان نمی‌شود، می‌شود؟

پی‌نوشت: اشکالی ندارد، تجربه شد.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامه‌ی هجده
💘135🍓27
June 25, 2026 12.6K 107