تو از نفرت برام حرف نزدی، اما شاخه به شاخهی عشقی که به دستهام سپری کثیف بود... زخم زد و زخم زد و من این خون رو روی تنم ریختم. با خون نقاشی کشیدم... خودمو طرح زدم، تورو طرح زدم... کنارِ هم... با دست های خونی... قلبِ خونی... و یه دنیا رویاهای ممنوعه.