عقیم در زایش رهبران؛ کارنامه تلخ چهار دهه مدرسهداری در ایران
علی اشکان نژاد
فلسفه اصیل تعلیم و تربیت همواره بر این بنیان استوار بوده است که مدرسه صرفاً مجرای انتقال محفوظات نیست، بلکه کوره انسانسازی و بستر زایش راهبران، مصلحان و نخبگانِ پیشرو یک جامعه است. اما با نگاهی انتقادی به کارنامه چهار دهه اخیر، با پرسشی تلخ و بنیادین مواجه میشویم: چرا این ساختار عریض و طویل تا این حد عقیم مانده است؟ از میان این تنوع گیجکننده؛ از مدارس عادی دولتی و نمونهمردمی گرفته تا غیرانتفاعیهای تجملاتی، از مدارس خاص و مدعیِ ایدئولوژیک تا مدارس نوپدید طبیعت، مدارس هیئتامنایی، شاهد و حتی مدارس پرطمطراق سمپاد و تیزهوشان، چرا خروجی ملموس و درخشانی برای «مدیریت کلان» کشور زاده نشده است؟ فقدان دردناک رجال و نسوان عالیرتبه، بصیر و تراز اول برای سطوح عالی تصمیمگیری و راهبری استراتژیک، گواه این است که نهاد آموزش، رسالت فلسفی خود را در تربیت دولتمردان و سیاستگذاران خردمند به کلی از دست داده و در پرورش انسانهای بزرگ و تحولآفرین مطلقاً ناکام مانده است.
وقتی غایت تعلیم و تربیت از تعالی انسانی و پرورش رهبران فکری به خط تولیدِ انبوهِ افراد محافظهکار و کارمندانِ مطیع تقلیل یابد، لاجرم با بحران «بازتولید میانمایگی» روبهرو میشویم. با هر متر و معیاری در اقتصاد آموزش و منطق هزینه-فایده که بنگریم، سرمایهگذاریهای هنگفت مادی، اتلاف میلیاردها ساعت از عمر و جوانی نسلهای پیاپی و فرسایش سرمایههای روانی در این چهل سال، برای خروجیِ حقیرانهای چون پرورش افراد متوسط و فاقد جسارت، بههیچوجه مقرونبهصرفه نبوده است. این سیستمِ آموزشی، به جای تراش دادن الماسهای مدیریت کلان و تربیت نخبگانِ راهگشا، تنها به ماشین غولپیکر و پرهزینهای برای تکثیر میانمایگان و سرکوب اصالتها بدل شده است؛ تجارتی سراسر زیانده در ساحت اندیشه و انسانسازی که تاوان سنگین ورشکستگی آن را امروز در خلأ دهشتناک مدیریتی و بنبستهای کلان کشور میپردازیم.
@towardinside
August 23, 2026 274 6