یهسری از شرکتهای داخل بورس هستن که ارزش بازارشون از ارزش جایگزینیشون هم زده جلو.
توجیه یه عده برای خرید این سهام، ارزش داراییهاست؛ یه عده تورم رو میبینن، یه عده سودآوری شرکت رو و یه عده هم تلفیقی از همه اینها.
بحث اون دسته از خریداران و سهامدارانی که به این مؤلفهها و مبانی ارزشگذاری اشراف دارن جداست.
حرف من با شماییه که فقط میخری که جا نمونی.
به این موارد توجه کنید.
طی همین ۱۲۰ روز گذشته، سرعت رشد بعضی نمادها بهقدری بالا بوده که تورم یکی، دو سال آینده رو هم پیشخور کرده.
اینجا یه نکته مهم وجود داره.
یه وقت بحث خرید سهام در مقیاس خرد مطرحه، یه وقت خرید سهام در مقیاس کلان، ورود سهامدار عمده و حتی گرفتن مدیریت شرکت.
این دو تا موضوع با هم فرق دارن.
یه وقت ساختن یه شرکت از صفر توجیه اقتصادی نداره.
ساختن شرکت زمان میبره، سرمایه میخواد، باید کارخانه بسازی، تکنولوژی بیاری، بازاریابی کنی، بازار پیدا کنی، برند بسازی و سالها زمان بذاری تا برسی به جایی که اون شرکت امروز ایستاده.
اما یه وقت میای حسابوکتاب میکنی.
همه داشتههای یه شرکت رو میذاری روی میز؛ زمین، کارخانه، ماشینآلات، تکنولوژی، مجوزها، برند، بازار، قدمت، موقعیت و هر چیزی که برای ساختنش از صفر باید کلی زمان و هزینه صرف کنی.
بعد میبینی با این قدمت و تکنولوژی و لوکیشنی که اون شرکت داره، اصلاً این قیمتها ارزندگی نداره.
برای این بحث هم لازم نیست اسم شرکت خاصی رو ببریم.
با یه حسابوکتاب ساده و یه ارزشگذاری سرراست، خودتون میتونید متوجه منظور من بشید.
الان یه شرکتی تو بورس داریم که حدود ۱۵ درصد ارزش بازار بورسه.
یعنی تقریباً یکششم کل بورس.
میری سراغ داشتههای شرکت؛ حتی یه مقداری از نداشتههاش رو هم به نفعش حساب میکنی، بعد همه اینها رو میذاری کنار ارزش بازار.
میبینی عددها با هم فاصله معنیداری دارن!
شرکت تو ایرانه؛ قیمتش اما انگار از نیویورک میاد و ریسکش از سوئیس!
یهجوری روش کراش زدن که انگار تو کل بورس فقط همین یه شرکت دارایی داره!
بقیه شرکتها زمین و کارخانه و تکنولوژی ندارن؟
پس این فاصله با ارزش جایگزینی دقیقاً بابت چیه؟
دارایی بیشتر، یا فقط قیمت بیشتر؟
معدن برای خود شرکته؟ نه.
کل سود شرکت تقسیم میشه؟ نه.
انحصاریه؟ نه.
شش ماه پیش همین شرکت چیز دیگهای تولید میکرد؟ نه.
قیمت جهانی تغییر محسوسی کرده؟ نه.
تکنولوژی متحول شده؟ نه.
ظرفیت تولید چند برابر شده؟ نه.
ارزش داراییها به اندازه رشد قیمت سهم زیاد شده؟ نه.
سودآوری به اندازه رشد قیمت سهم رشد کرده؟ نه.
ریسک شرکت نصف شده؟ نه.
ارزش جایگزینی به این اندازه بالا رفته؟ نه.
اگه ۶ ماه پیش بازار این سهم رو کمتر میدید و امروز بیشتر، هیچ تضمینی نیست که ۶ ماه دیگه کمتر از امروز نبینتش.
بازار قرار نیست همیشه به گرونتر دیدن ادامه بده.
من مشکلی با سود کردن کسی ندارم.
بحثم این نیست که بخرید، بفروشید یا نگه دارید؛ این دیگه تصمیم خودتونه.
بحث یه چیز دیگهست.
صرف اینکه فلان سهم رو خوب میخرند، دلیل نمیشه برا خرید.
صرف اینکه یه سهم رشد کرده، دلیل نمیشه ارزش واقعی یا همون ارزش ذاتی اون هم به همون اندازه رشد کرده باشه.
یه وقت قیمت مدتها زیر ارزش واقعی میمونه و اتفاق خاصی هم نمیافته.
یه وقت قیمت میره بالای ارزش ذاتی و فاصله معنیدار ایجاد میکنه.
اونجا دیگه باید حواستون جمع باشه.
میل کردن ارزش و قیمت به سمت هم، یکی از دائمیترین و محتملترین اصول بازاره.
برای همین وقتی قیمت یه شرکت با این سرعت رشد میکنه، باید نشست و حساب کرد ببینیم بازار دقیقاً چی رو داره پیشخور میکنه.
تورم سالهای آینده؟
رشد سود شرکت؟
ارزش داراییها؟
یا صرفاً انتظارات بازار؟
یه وقت شما چند تا سهم میخری و ریسک محدودی رو میپذیری.
یه وقت یه شرکت با ارزش بازار خیلی بزرگ معامله میشه و پای سهامدار عمده و مدیریت و خرید در مقیاس کلان وسطه.
اونجا دیگه نمیشه فقط با این منطق جلو رفت که؛ همه دارن میخرن، پس منم بخرم که جا نمونم.
باید حسابوکتاب کرد.
باید دید با قیمت بازار یه شرکت، چند تا از اون شرکت میشه ساخت.
ارزش جایگزینی رو بذار کنار ارزش داراییها و سودآوری؛ بعد برس به این سؤال که بازار بابت چی این عدد رو روی شرکت میذاره.
باید دید این قیمت، حاصل چه میزان سودآوری، چه میزان ریسک و چه میزان انتظاراته.
بازار ارزون یا گرون بودن یه سهم رو با اسم و شهرت و اینکه خوب میخرنش مشخص نمیکنه.
ولی شمایی که فقط میخری که جا نمونی، یه کم بیشتر حسابوکتاب کن.
قرار نیست چون یه سهم رو خوب میخرن، هر قیمتی براش توجیه داشته باشه.
یادت باشه:
همه اینا از دل شرکت میاد، ولی همه ارزش شرکت از دل شرکت نمیاد؛ بخش بزرگی از این ارزش، از اقتصادی میاد که شرکت توش نفس میکشه.
@topoli