❖ ۵ درصد تخفیف خوراک؛ حمایت از صنعت یا انتقال ثروت؟
بیا روی همین ۵ درصد یه لحظه مکث کنیم.
۵ درصد...
عدد کوچیکیه، نه؟
اما وقتی این ۵ درصد رو روی یه عدد بزرگ میذاری، داستان کاملاً عوض میشه.
اگه پالایشگاههای کشور روزی ۲.۳ میلیون بشکه نفت مصرف کنن و نفت ۹۰ دلار باشه، ارزش سالانه خوراک به ۷۵ میلیارد دلار میرسه.
حالا فقط ۵ درصدش رو حساب کنیم:
۳.۷۵ میلیارد دلار در سال.
اینجا دیگه با یه عدد کوچیک طرف نیستیم.
حالا بریم سراغ اصل ماجرا.
این تخفیف اصلاً از کجا اومد؟
اون سالهایی که پالایشگاهها عمدتاً دولتی بودن، نفت خام رو پایینتر از قیمت کامل صادراتی بهشون میدادن.
سال ۱۳۸۶، حدود ۹۳.۷ درصد.
سال ۱۳۸۸، حدود ۹۴ درصد.
بعد قانون هدفمندی یارانهها اومد و در سال ۱۳۸۸، عدد ۹۵ درصد رو وارد قانون کرد.
یعنی نفت خام، ۵ درصد پایینتر از قیمت فوب خلیج فارس.
اما اون موقع یه تفاوت خیلی مهم وجود داشت.
بیشتر پالایشگاهها هنوز دست دولت بودن.
پس بخشی از منفعت این تخفیف، دوباره داخل همون ساختار عمومی میچرخید.
اما بعد، مالکیت عوض شد.
پالایشگاهها وارد بورس شدن.
سهامدار خصوصی اومد.
ولی قیمت خوراک چی؟
همچنان دولت تعیینش میکرد.
اینجا دیگه سؤال جدی شروع میشه.
وقتی مالکیت خصوصی شده، چرا باید امتیازی که از یه دارایی عمومی میدیم، همونطور ادامه پیدا کنه، بدون اینکه ببینیم در ازاش دقیقاً چه چیزی به اقتصاد برمیگرده؟
البته یه پاسخ روشن وجود داره.
پالایشگاه صنعت مهمیه.
کشور به ظرفیت پالایش نیاز داره.
کیفیسازی هزینه داره.
امنیت انرژی هم شوخیبردار نیست.
پس اصل حمایت از صنعت، قابل دفاعه.
اما چند سؤال مهمتر داریم:
حمایت برای چی؟
برای اینکه یه بنگاه فقط سود بیشتری بسازه؟
یا برای اینکه در نهایت کل اقتصاد بیشتر سود ببره؟
قانونگذار از سال ۱۴۰۲ یه شرط مهم گذاشت.
گفت تخفیف باید به کیفیسازی، کاهش نفت کوره و سرمایهگذاری گره بخوره.
برنامه هفتم هم همین مسیر رو ادامه داد.
یعنی پیام روشنه:
تخفیف باید در ازای خلق ارزش باشه.
خب...
حالا باید حساب کنیم.
در برابر میلیاردها دلار ارزشی که از خوراک کمتر گرفته میشه، دقیقاً چی به اقتصاد برمیگرده؟
چقدر سرمایهگذاری واقعی؟
چقدر کیفیت بالاتر؟
چقدر نفت کوره کمتر؟
چقدر واردات پایینتر؟
چقدر صادرات بیشتر؟
و از همه مهمتر:
چقدر ارزش جدید برای کل اقتصاد ساخته میشه؟
چون تخفیف، خودش ثروت نمیسازه.
فقط خوراک رو ارزونتر میکنه.
ثروت وقتی ساخته میشه که این امتیاز، تبدیل بشه به چیزی که ارزش بیشتری برای کشور ایجاد کنه.
اینجا یه مرز خیلی مهم داریم:
سود خصوصی، لزوماً منفعت عمومی نیست.
سهامدار حق داره سود کنه.
پالایشگاه هم باید سودده باشه.
اما نفت، دارایی یه شرکت نیست.
دارایی همه ماست.
پس وقتی بخشی از ارزش این دارایی رو کمتر میگیریم، باید مطمئن بشیم منفعتش آخر کار به کل اقتصاد برمیگرده.
به تولید.
به فناوری.
به صادرات.
به اشتغال.
به رفاه.
نه اینکه فقط سود یه بنگاه بیشتر بشه.
برای من، معیار خیلی سادهست:
حمایت باید پاداش خلق ارزش باشه، نه جایزه داشتن صنعت.
اگه پالایشگاه در ازای این حمایت، ارزش بیشتری برای کشور میسازه، حمایت قابل دفاعه.
اگه نه، باید خود سیاست رو دوباره حساب کرد.
چون مسئله فقط ۵ درصد نیست.
مسئله اینه که چند میلیارد دلار از ارزش یه دارایی عمومی رو کجا میذاریم و در ازاش دقیقاً چی تحویل میگیریم.
اینجا دیگه یه سؤال ساده میمونه:
نفت رو ارزونتر میدیم؛ سودش آخرش به جیب کی میره؟
اگه قرار بوده این تخفیف صرف توسعه و کیفیسازی پالایشگاه بشه، باید ردش رو ببینیم؛
توی پروژههایی که اجرا شده،
توی ظرفیتی که ساخته شده،
توی کیفیت محصولی که تحویل میدیم.
اگه بخش اصلی منفعت فقط رفته سمت سود شرکت، اونم باید شفاف و بیتعارف دیده بشه.
وقتی نفت رو ارزونتر میدیم، نباید فقط ببینیم پالایشگاه چقدر بیشتر سود کرده.
باید اون طرف ماجرا رو هم حساب کنیم:
از منابع عمومی چقدر کم کردیم، و در عوضش چی ساخته شد؟
آخرش دیگه حرف فقط حسابوکتاب یک پالایشگاه نیست.
حرف سر اینه که با ارزش نفت کشور، چه انتخابی کردیم.
حساب کن، متفاوت باش.
@topoli