بيت فاطمه
خونه فاطمه
جده فاطمه : يمه فاطمه اجه خطيبج
مادربزرگ فاطمه: فاطمه مامان، نامزدت اومد
هله بعلاوى حبيبي
خوش اومدی علی عزیزم
فوت ابني فوت
بیا پسرم بیا
علاوى: الله يسلمج بيبي فطومه موجوده؟
علی: خدا بهت سلامتی بده مادربزرگ، فاطمه هست؟
جده فاطمه: اتفضل امي، هسه اصيح فطومه
مادربزرگ: بفرما مادر، الان فاطمه صدا میکنم
يمه فاطمه اجه خطيبج
فاطمه، مامان نامزدت اومد
علاوى: جبتلج هديه قبل لا نروح نشوف الفستان
علی: برات هدیه آوردم قبل از اینکه بریم لباس عروس ببینیم
فاطمه: صدك، شنو جبت
فاطمه: واقعا/راست میگی، چی آوردی
علاوى: اني حبيتج بدون حجاب بس اريد نبدى حياتنه بشي يرضى الله هاذه مو فرض عليج هاذه حب الج
علی: من بدون حجاب دوستت داشتم (دارم) اما میخوام زندگیمون و با چیزی شروع کنیم که خدا راضی باشه، این اجبار برای تو نیست این عشقِ به تو
جده فاطمه: يا ماشالله هسه صرتى تشبهيني فدوه
مادربزرگ: وای ماشالله الان شبیه من شدی فدات بشم
فاطمه: ها حلوه طالعه
فاطمه: قشنگ شدم
علاوى: تخبلين و نبي احلى وحده شافتها عيني
علی: محشر شدی و زیباترین کسی که چشام ديدش
فاطمه: خليني اروح ابدل حتي نروح نشوف الفستان
فاطمه: بزار برم لباسمو عوض کنم تا بریم لباس عروس ببینیم