مامان بابا که زنگ میزنن اصلا از استرس ها و مشکلاتم نمیتونم باهاشون حرف بزنم
چون تا بچیزی بگم خیلی زیاد واکنش میدن
و من مجبورم همه چیو تنهایی هندل کنم
واقعا فشارش زیاده و همش حس میکنم دارم اشتباهای زیادی تو تصمیمگیری میکنم ولی هیچکس هم برای مشورت ندارم!!
مامان بابا که فقط باید خبرهای خوش بدم و بگم همه چی عالیه
دوست پسرم که ...
ای بابا یه پسر تو کل این دنیا سهم من نبود یعنی؟
این دوستم که با شوهرش مهاجرت کرده خیلی شرایطش ایده آله
شوهرت باشه حداقل تصمیم هارو باهم بگیرید..
از تصمیم گرفتن خسته شدم
واقعا حتی دلم نمیخواد تصمیم بگیرم شام چی بخورم انقدر که از تصمیمگیری خستم..


