در سینما، گاهی فیلمی درباره یک موضوع ساخته نمی شود؛ بلکه خود فیلم به آزمایشگاهی تبدیل می شود که در آن، موضوع مورد نظرش را روی تماشاگر و شخصیت ها آزمایش می کند.
«پرسونا» اثر اینگمار برگمان از همین جنس است. فیلم ظاهرا درباره دو زن است: الیزابت ووگلر، بازیگری که ناگهان در میانه اجرای صحنه ای سکوت می کند، و آلما، پرستاری که برای مراقبت از او به خانه ای ساحلی فرستاده می شود. اما هرچه فیلم پیش می رود، این دو شخصیت کمتر شبیه دو فرد مستقل به نظر می رسند و بیشتر شبیه دو سطح از یک مسئله واحد می شوند: انسان چگونه می تواند بداند «من» کیست، وقتی هر تصویری که از خود دارد از خلال دیگری ساخته می شود؟
برگمان بعدها درباره پیدایش ایده فیلم از دوره بستری بودن خود در بیمارستان سخن گفت و از شباهت چهره ای دو بازیگر، لیو اولمان و بیبی اندرسون، به عنوان یکی از جرقه های شکل گیری
فیلم یاد کرد.
اما این شباهت ظاهری به تدریج به مسئله ای هستی شناسانه تبدیل می شود: اگر دو چهره بتوانند در یکدیگر ادغام شوند، چه چیزی باقی می ماند که بتوانیم با اطمینان «من» بنامیم؟
@theopensociety

1September 6, 2026 41