جسمیترین خستگی عزیز من صبح تا ظهر در کارگاه «خط فارسی» گذشت. تمرینهایمان شامل دیدن، کشف، ساختن، شنیدن و خواندن و نوشتن است. از تمرین دیدن بگویم. در زومترین حالت عکسهایی که از دل فرمهای طبیعی گرفته بودیم را دیدیم: نقطههای اتصال و مفصلها. حیرتانگیز بود تفاوتها. در ادامهاش رنگ توی فرمها را بعد از برش خوردن تجسم کردیم و گپی زدیم در مورد دیدن آنچه از نظر پنهان است. مثلن توی یک درخت. بعدِ کارگاه مرتبکاری کردم. یکی از کشوها. کوششم این است نظمبخشیدن را تبدیل کنم به عادتم. اینکه هر روز یک گوشه، یک قفسه، یک پوشهیی را مرتب کنم. همین برخورد در کار هم بهم کمک میکند. اینکه جایجای وبگاه و رسانههایی که دارم رویشان کار میکنم را ببینم و بهروزرسانی کنم. و کردم. و چقدر خستهام. بدنم. نا نداشتم بروم پیادهروی امروز. پس به تفریح خانگیام پرداختم. زل زدن به سقف در تاریکی. از خاطرم دور نمیشود یک لحظه. «بیست». اندوهناک میخندم. شما بگو «یک». کسی چه میداند کجا خواهد بود در آیندهی این پیچ تاریخی. روزهایم پر است. خودم را تنها کردهام و این برایم خوب است تا کار کنم. بیش از همیشه. و حمایت میکنم از آنکه دارد کار میکند و میخندد و ادامه میدهد. بیش از همیشه. مبینا ملائی #گزارش_نیک @Themolaie
جسمیترین خستگی عزیز من صبح تا ظهر در کارگاه «خط فارسی» گذشت… — علامتسؤال | مبینا ملائی — TG.ME
August 27, 2026 251 2 1