چرا ادبیات؟
تاریخ را که در کتاب تاریخ بخوانی راحت از سر تقصیر همه میگذری. اتفاقی است که افتاده. یکی آمده، یکی رفته. در کتابهای تاریخ هیچوقت خبری از مردم نیست، هرچه هست از بزرگان و سران و پادشاهان و رهبران و فرقه و شانس بیاوری کمی چاشنی اندیشه تنگش باشد. درد تاریخ و هر آنچه رفته را در کتابهای داستانی و لای نوشتهی نویسندههای اهل فهم مییابی.
مثلا در «روزگار سپریشده مردم سالخورده»ی محمود دولتآبادی از حرف دهاتیها میشود انتقال قدرت از قاجار به پهلوی را فهمید، معنا و دلیل تختهقاپو را درک کرد. ظلم رایج توی کوچه خیابانها، فقر و فساد و گرسنگی و جهلی که مذهب توی سر مردم زده را دید.
با «زمستان ۶۲» اسماعیل فصیح صاف میروی اهواز و میبینی ستون پنجم و منافق و باز جهل مذهبی چه بر سر مردم جنگزده و جوانهای تحصیلکرده آورده.
اما «طوبی و معنای شب»* درد را برایم به اوج رساند. در غائلهی آذربایجان، اقوام شازده از تبریز راه میافتند و به خانهی طوبا پناه میآورند. ستارهی چهارده ساله با مادر و برادر و داییش ساکن یکی از اتاقهای خانه میشوند. شبی طوبی در حیاط خانه سایهای میبیند. دایی ابوذر نشسته کنار پاشیر و فانوسی روشنایی دورش شده. طوبی نزدیک میرود. هالهی سیاهی روی زمین میبیند. ستاره با شکم دریده کنار پاشیر مرده. چرا؟ چون در اغتشاشات آذربایجان مهاجمین به خانه حمله کردهاند و لقمهای چربتر از دختر ۱۴ ساله توی زیرزمین نیافتهاند. دختر بیگناه از چند نامرد باردار میشود. اولین راهکار برای دایی خوشغیرت دریدن است.
دردم میآید. جنگ. اغتشاش. تهاجم به خانه. تنهایی. فرار. پناه کنج زیرزمین و هجوم سیاه مردانی جنگدیده و خشن. مردانی که همهچیز حق طبیعیشان است. مردانی که از بدو تولد حق دارند همهچیز از آنشان باشد. حالا یک دختربچهی بیدفاع وسط این بلبشو چه قابل دارد.
تصور ستم و ترسی که ستاره کشیده برای منی که در پناه امن خانه نشستهام و یک قصه میخوانم ساده است. اما تحملش نه.
به تاریخ نگاه میکنم هر کجا هر چه شده، ردی از ظلم به زنان و دختران اتفاق افتاده. اگر مردی در راه دفاع از همان غائله اعدام شده، دلیر و نامآور است. آرامگاه دارد، مجسمه، نه، حداقل یادش هست. اما دختران بینام و نشان، زنان بیپناهی که حوادث را با گوشت و پوستشان از سر گذراندهاند را چطور میشناسیم؟
زنانی که حتی نتوانستهاند لبازلب باز کنند. زنانی که قربانی غرور و تعصباند.
✔️من ادبیات میخوانم برای فهم زجری که مردمان کشیدهاند، باری که برداشتهاند و زیر چرخ نفهمیها له شدهاند.
*شهرنوش پارسیپور
|هما احمدی طباطبائی|
#یادداشت_روز
@homaatabatabaei
