من هیچوقت واقعاً ناراحت نشدهام که همراه بیمار از من یک سؤال پزشکی بپرسد، یا حتی بخواهد که خود او را هم معاینه کنم.
گاهی احساس میکنم همراه بیمار با خجالت این درخواست را مطرح میکند؛ ....
من بهعنوان پزشک سعی میکنم تا جایی که بتوانم جواب او را هم بدهم؛ طوری که انگار خودش بیمار اصلی است.
شروع میکنم درباره علائمش سؤال کردن، شرححال میگیرم و اگر نیاز باشد، او را هم معاینه میکنم.
البته بعد از اینکه معاینه بیمار اصلی را تمام کردم و حق او را هم ادا کردم. ❤️
آخر کار هم ممکن است به او بگویم:
«حالا نسخهات رو قایم کن (یا در این مورد به منشی چیزی نگو) که منشی بیرون بهت نگه برو هزینه ویزیت رو بده!» 😅
برعکس...
احساس میکنم تا وقتی خداوند از نظر سلامتی، علم و کار به من نعمت داده، با کمک کردن به یک نفر و دادن یک اطلاعات پزشکی یا خیال راحت کردنش، چیزی از دست نمیدهم.
شاید آن شخص نداند علامتی که دارد ارزش این را دارد که بابتش معاینه شود.
شاید فقط نیاز داشته باشد کسی خیالش را راحت کند.
یا شاید اصلاً از معاینه شدن میترسد، چون میترسد یک بیماری جدی پیدا شود.
و من فکر میکنم این یکی از زیباییهای حرفه ماست:
اینکه خداوند به تو علم بدهد و تو بتوانی با آن علم به کسی فایده برسانی.
در پزشکی قرار نیست همهچیز حتماً در ازای پول باشد.
گاهی یک جمله که با آن خیال کسی را راحت میکنی،
یک اطلاعات پزشکی که نگرانی را از او دور میکند،
یا حتی یک معاینه ساده که برای کسی انجام میدهی که خجالت میکشیده درخواستش کند...
همینها بهخودیخود نعمتی هستند که ارزش شکر کردن دارند. ❤️
البته حرف من برای پزشکان در حکم توصیه و دستورالعمل نیست.
هر پزشکی آزاد است که زحمت، انرژی و وقت خودش را به روشی که برایش مناسب است اختصاص کند.
من فقط درباره دیدگاه شخصی خودم صحبت میکنم.
خداوند به ما در کارمان اخلاص عطا کند و ما را وسیلهای برای آرامش و بهبودی مردم قرار دهد. 🙏







