طاهری آمد، افق معنا گشود
قفلِ خاموشی ز جانِ ما زدود
در شبِ تاریکِ اندیشه، چو نور
برکشید از پرده، اسرارِ شعور
آمد و در جانِ انسان ریشه کرد
راهِ فهمِ خویشتن را پیشه کرد
هر نفس از او شراری از یقین
هر سخن از او دری سویِ مبین
نام او چون مشعلی در شامِ تار
راه او چون صبح، روشن، استوار
نه به غوغای زمانه سر فرود
نه ز میدانِ حقیقت پای پس نهاد
تا ابد در دفترِ اندیشه ماند
چون صدای روشنِ یک عصر ماند
طاهری؛ ای قلهی فهم و شعور
ای طلوعِ بیغروبِ راهِ نور
هر کجا نامت طنینانداز شد
جانِ انسان، سویِ معنا باز شد
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨




