«مرا عاشق چنان باید...»
از تبریز تا نیویورک؛ مستند تازه مانی حقیقی
🖋مهدی حمیدی شفیق
مانی حقیقی در تازهترین فیلم خود به تبریز رفته است؛ به سراغ ناصر بخشی، نقاش، هنرمند مفهومی، مجموعهدار و کیوریتوری که طی سالها مجموعهای عظیم از اشیا، اسناد تاریخی و یادگارهای زندگی روزمره را گردآوری کرده و از دل آنها موزهـآرشیوی کمنظیر ساخته است.
این مستند با عنوان بلند و شاعرانه I Deserve a Lover Whose Every Rise Sets Fiery Dooms Raging Across the Skies «مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد، قیامتهای پُرآتش ز هر سویی برانگیزد»ــ برگرفته از غزلی از مولانا در دیوان شمس ــ در سال ۲۰۲۶ ساخته شده است. فیلم ۷۶ دقیقهای، به زبانهای فارسی و ترکی، یکی از آثار بخش اصلی شصتوچهارمین جشنواره فیلم نیویورک است و نخستین نمایش جهانی خود را در این جشنواره تجربه خواهد کرد.
در مرکز فیلم، موزهـآرشیو ناصر بخشی در تبریز قرار دارد؛ مجموعهای خصوصی که بهعنوان نخستین نهاد خصوصی ایران با تمرکز بر آرشیو هنر معاصر معرفی شده است. این مجموعه فقط یک گالری یا موزه هنر به معنای متعارف نیست؛ جهانی است ساختهشده از اسناد، عکسها، دستنوشتهها، اشیای یافتشده و آثار هنری که برخی از آنها از دوران پیش از اسلام تا ایران معاصر امتداد پیدا میکنند.
مانی حقیقی در این مستند بیش از آنکه به دنبال معرفی یک مجموعه هنری باشد، به سراغ پرسشی بنیادی درباره حافظه جمعی و روایت تاریخ میرود: چه چیزی از زندگی یک جامعه باقی میماند و چه کسی تعیین میکند کدام خاطره ارزش حفظ شدن دارد؟
اهمیت کار ناصر بخشی نیز از همینجا آغاز میشود. در آرشیو او، تاریخ تنها تاریخ پادشاهان، دولتها و رویدادهای بزرگ نیست. عکس یک خانواده ناشناس، نامهای شخصی، شیئی دورریختهشده یا سندی که سالها کسی به آن توجه نکرده است نیز میتواند قطعهای از حافظه یک جامعه باشد. موزهـآرشیو بخشی میکوشد از کنار هم قرار دادن همین قطعات پراکنده، روایتی متفاوت از گذشته بسازد؛ روایتی از زندگی آدمهایی که معمولاً در تاریخ رسمی دیده نمیشوند.
معرفی رسمی جشنواره فیلم نیویورک نیز بر همین ویژگی تأکید میکند: روایتهای فردی که گاه از سوی صاحبان قدرت حذف میشوند، برای کامل کردن تصویر بزرگتر تاریخ ضروریاند. از این منظر، کار بخشی در یافتن، برچسبگذاری، طبقهبندی و نگهداری اشیا، در فیلم مانی حقیقی همزمان به یک کنش هنری و سیاسی تبدیل میشود.
در کنار ناصر بخشی، رقیه نجدی نیز یکی از شخصیتهای مهم فیلم است؛ نقاش و شریک زندگی و هنری او که خود از هنرمندان معاصر تبریز به شمار میرود. نقاشیهای سوررئالیستی نجدی، با توجه ویژه به موقعیت زنان در جامعه ایران، در کنار جهان آرشیوی بخشی قرار میگیرند و وجه دیگری از رابطه هنر، حافظه و جامعه را وارد فیلم میکنند.
حقیقی برای روایت این جهان، زبان بصری ویژهای انتخاب کرده است؛ تا جایی که جشنواره فیلم نیویورک آن را در گفتوگو با سینمای فیلمسازانی از اینگمار برگمان تا سرگئی پاراجانف توصیف کرده است. حضور نام پاراجانف در این میان، با توجه به جهان تصویری او، اهمیت اشیا و نشانهها در سینمایش و پیوند فرهنگیاش با قفقاز، قابل توجه است.
فیلم همچنین این پرسش درباره حافظه و تاریخ را به جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل پیوند میزند. در چنین بستری، مسئله ثبت وقایع و اینکه چه کسی تاریخ را روایت خواهد کرد، از موضوعی مربوط به گذشته به پرسشی درباره زمان حال تبدیل میشود.
«مرا عاشق چنان باید...» در نهایت صرفاً مستندی درباره یک مجموعهدار یا موزهای در تبریز نیست؛ فیلمی است درباره حافظه، فراموشی و حق روایت کردن تاریخ. درباره اینکه از میان میلیونها زندگی گمنام چه چیزی باقی خواهد ماند و آیا میتوان در برابر تاریخی که از بالا نوشته میشود، تاریخی دیگر را از خلال اشیا، تصاویر و خاطرات آدمهای معمولی حفظ کرد.
و حالا این روایت که از موزهـآرشیوی در تبریز آغاز شده، قرار است نخستین بار بر پرده جشنواره فیلم نیویورک دیده شود؛ مستندی با نامی از مولانا، درباره حافظهای که ناصر بخشی و رقیه نجدی در تبریز میکوشند از فراموشی نجات دهند.
@Sociogram2023

Film at Lincoln Center
I Deserve a Lover Whose Every Rise Sets Fiery Dooms Raging Across the Skies
Unorthodox Iranian filmmaker Mani Haghighi’s lively, stimulating documentary profiles Nasser Bakhshi, a painter, conceptual artist, collector, and curator—and some would say hoarder—whose monumental archive creates a record of collective memory. Preceded…
8
4
1August 22, 2026 1.2K 14