ادامه☝️
🟡 آناتومی یک پارادوکس (بخش هشتم)
در ساختارِ ادبیِ آن زمان، «وَلیّ» به معنایِ دوستِ صمیمی و عاطفی نبود، بلکه دقیقاً به معنایِ «متحدِ استراتژیک و همپیمانِ نظامی» بود (چیزی شبیه به پیمانِ ناتو در جهانِ امروز). در آن مقطعِ بحرانیِ جنگ، برخی از مسلمانانِ سستایمان، از ترسِ شکست، در حالِ انتقالِ اطلاعاتِ محرمانهی نظامیِ مدینه به قبایلِ یهودی و مسیحی بودند تا برای خود حاشیهی امن (پناهگاهِ سیاسی) بخرند. قرآن دستور داد: «تشکیلِ ائتلافِ نظامی و سیاسی با بیگانگان علیه حکومتِ خودی ممنوع است».
قویترین دلیل بر اینکه این آیه ربطی به دوستیِ انسانی ندارد، آیهی ۵ از همین سورهی مائده است که «ازدواج»ِ مردانِ مسلمان با زنانِ پاکدامنِ مسیحی و یهودی را رسماً حلال میشمارد. از نظرِ منطقِ انسانی، محال است دینی بگوید تو میتوانی با یک زنِ مسیحی ازدواج کنی، همسرِ تو و مادرِ فرزندانِ تو باشد، اما حق نداری با او دوست (وَلیّ) باشی!
تکملهی استدلالی (تمایزِ ولایتِ سیاسی و ولایتِ انسانی):
قرآن در سورهی ممتحنه، بهروشنی مرزِ این ممنوعیت را ترسیم کرده و میفرماید:
«لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ» (ممتحنه: ۸).
ترجمه: «خدا شما را از نیکی کردن و رعایتِ عدالت نسبت به کسانی که با شما در دین نجنگیده و شما را از خانههایتان بیرون نکردهاند، نهی نمیکند.»
این آیه، بهصراحت تأکید میکند که ممنوعیتِ آیهی ۵۱ مائده، صرفاً ناظر به «ولایتِ سیاسی و نظامی» در شرایطِ جنگی بوده و هرگز شاملِ «ولایتِ عاطفی، اقتصادی یا فرهنگی» در زمانِ صلح نمیشود. بهعبارتِ دیگر، قرآن میانِ سه سطح از «ولایت» تفکیک قائل است:
۱. ولایتِ تکوینیِ الهی (تصرف در هستی)
۲. ولایتِ سیاسی و نظامی (عهد و پیمان در جنگ)
۳. ولایتِ عاطفی و انسانی (نیکی و عدالت با غیرمسلمانان در زمانِ صلح)
و ممنوعیتِ آیهی ۵۱، تنها به سطحِ دوم (ولایتِ سیاسی در شرایطِ جنگی) اختصاص دارد.
پنجم: آیهی محاربه؛ برخورد با تروریسمِ کور
متن آیه: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ …» (مائده: ۳۳).
ترجمه: «کیفرِ کسانی که با خدا و پیامبرش میجنگند و در زمین به فساد میکوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست و پایشان در خلافِ جهتِ یکدیگر بریده شود، یا از آن سرزمین تبعید گردند …»
کالبدشکافیِ آیه
این آیه، بهظاهر خشنترین و مرعوبکنندهترین آیهی جزاییِ قرآن است. خوانندهی بدگمان با دیدنِ «بریدنِ دست و پا» یا «به دار آویختن»، بلافاصله تصویرِ داعش برایش تداعی میشود. اما باید دید این قانونِ سختگیرانه برای چه کسانی صادر شد.
شأنِ نزول: این آیه دربارهی یک باندِ جنایتکار به نامِ گروهِ «عُرَینه» نازل شد. آنها بهعنوانِ بیمار واردِ مدینه شدند؛ مسلمانان به آنها پناه دادند، غذایشان دادند و مداوایشان کردند. اما این گروه پس از بهبودی، چوپانانِ بیگناهِ مدینه را به طرزِ فجیعی شکنجه کردند و در کمالِ قساوت، دست و پای آنان را به خلافِ هم بریدند، چشمهایشان را با میخِ داغ درآوردند، اموالِ عمومی را غارت کردند و امنیتِ جادهها را سلب نمودند.
بنابراین، این آیه منحصراً ناظر به برهمزنندگانِ امنیتِ عمومی، شبکههایِ راهزنی و عاملانِ تروریسمِ مسلحانه است.
اصلاحیه فقهی: حدّ محاربه، نه قصاص
برخلافِ آنچه در برخی برداشتها آمده، این مجازاتها از جنس «حدود» هستند، نه «قصاص». در شریعتِ اسلامی، «قصاص» مبتنی بر تناسبِ عینی و برابریِ کاملِ جنایت و مجازات است (مانند «جان در برابر جان، چشم در برابر چشم»)، اما «حدود» مجازاتهایِ ثابت و مقدّرِ شرعیاند که میزانِ آنها به شدتِ جرمِ شخصِ خاص بستگی ندارد، بلکه به «عنوانِ جرم» (محاربه و افساد فیالارض) وابسته است.
در آیهی محاربه، قاضی میانِ چهار گزینه (اعدام، صَلْب، قطعِ متقاطعِ دست و پا، یا تبعید) مختار است و بر اساسِ شدتِ جرم و شرایطِ آن، یکی را انتخاب میکند. این مجازاتها به دلیلِ اخلالِ گسترده در امنیتِ عمومی تشریع شدهاند و سنگینیِ آنها، نه به خاطرِ انتقامجویی، بلکه به دلیلِ «بازدارندگیِ حداکثری» از جامعهزدایی است.
شایانِ ذکر است که فقهایِ معاصر در بسیاری از کشورهایِ اسلامی، با توجه به اصلِ «اِدْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ» (سقوطِ حدود با کوچکترین شبهه)، عملاً اجرایِ این مجازاتهایِ بدنی را به حداقل رساندهاند و آن را منحصر به شرایطِ بحرانیِ جنگ و راهزنیِ مسلحانه میدانند.
ادامه👇
SobheEslam
September 6, 2026 375 3