به گیتی یکی ریشه آمد پدید
که چشمِ زمانه چنین کَس ندید
نه از خاک و سنگ است این استوار
که از جانِ مَردان شده پایدار
ببین دستها را گرهخورده سخت
شده ریشهیِ این کهنسالدرخت
یکی سروِ آزاده، سر بر سپهر
برافراشته قد به والایِ مِهر
اگر بادِ دژخیم و ابرِ سیاه
بخواهند بستن بر این نور، راه
بماند چنان سبز و دشمنشکن
که ریشهش بُوَد «خون و جانِ وطن»
از این دستِ پیر و از آن دستِ جوان
شجاعت بجوشد به هر داستان
به کوریِ چشمِ هر آن اهرمن
«نمیرد هر آنکس که دارد وطن»
@sin_photostock

8February 25, 2026 257 1