نمیدانم چه رازی در میانِ این گِل و خون است
که خاکِ تشنه، لاله زار و سرخ و گلگون است
به هر مشتی که برداری از این صحرای غرق نور
نشان غیرتی بر چهره تاریخ مکنون است
نه از رنگ شفق باشد نه از تزویر جادویی
که این سرخی همان عهد میان لیلی و مجنون است
اگر سَروی در اینجا قد کشیده تا دل خورشید
غذایش غیرت پنهان و اشکی پاک و پرخون است
وطن بر چادر خاکی خود گلدوزی خون داشت
از این رو، تا ابد خورشید، بر این خاک مدیون است
@sin_photostock

11February 4, 2026 317 2