روایت «خانه‌ای که بر شانه‌های من است» نوشته‌ی مریم ابراهیمی عکس از… — پلتفرم شوروم — TG.ME

روایت «خانه‌ای که بر شانه‌های من است» نوشته‌ی مریم ابراهیمی
عکس از گلناز زیبنده‌خو

بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۷ شوروم.

سرم را بالای قابلمه می‌گیرم، عطر برنج می‌خورد توی صورتم، نفس می‌کشم. دانه‌های برنج قد کشیده‌اند. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم آشپز خوبی بشوم، ولی حالا فکر می‌کنم چه خوب از پسش برآمده‌ام. از دیدن دانه‌های کشیده و سفید برنج کیف می‌کنم. دست‌مریزاد دختر! چه کرده‌ای.
صدای انفجاری دلم را می‌لرزاند. از شالیزارهای شمال به دنیای واقعی پرت می‌شوم.
باز شروع شد.

مشاهده ادامه‌ی این متن

لطفا شوروم را با علاقه‌مندان به روایت و داستان به اشتراک بگذارید.
📎 وب‌سایت | اینستاگرام | تلگرام
❤9
August 29, 2026 399 7