ای خدا یار من آنجاست، حواست باشد
او نشانکردهٔ اینجاست، حواست باشد
یار من موی سرش قیمت صد فرهاد است
قصهاش قصهٔ فرداست، حواست باشد
گرچه بدجور شکستهست دلِ تنگِ مرا
همچنان شاهِ غزلهاست، حواست باشد
او نگاهم نکند یا نخرد حرف مرا
هرچه هست بینِ خود ماست، حواست باشد
حرفِ یک عشقِ قدیمیست که برعکس شده
دردِ من دردِ زلیخاست، حواست باشد
آنچه فرهاد نوشتهست به روی تنِ تو
شرحِ یک روزهٔ غمهاست، حواست باشد
همهٔ دلخوشی و زندگیام بودنِ اوست
برود، آخرِ دنیاست، حواست باشد
نگذاری احدی تیشه به رویش بزند
شیشهٔ عمرِ من آنجاست، حواست باشد...

