عزایِ حسین میگیرند ولی مرگ فرزند دیگری شادمانشان میکند. منکر عزاداری نیستم ولی نابینا هم نیستم. قطرههای اشکی که برای غریب بودن زینب ریختند و ندیدند که اینجا چه غریبانه مادران به داغ جگرگوشههایشان مینشینند،بدون داشتن اجازهی عزاداری. آری عزیزِ هموطن هردوی ما مرثیهای داریم اما اینجا تفاوت میکند که من حتی نمیتوانم برای عزیزم، رخت سیاه بر تن کنم عزا بگیرم و فریاد بکشم.ولی صدای غمِ تو را باید گوش دهم.تو تاب دیدن من نداری. ابهامی پیش میآید،ولی من قصدی سوء ندارم عزیزکم.اینکه تو به چه ایمان داری،چه به من که بخواهم تو را زیر سوال ببرم. صحبت من آزادگی است که به گفتهها در ادیان هم به سویش میروند. حسین هم آزادگی را برگزید، عزیزِ هموطن پس تو چرا آزاد بودن را فراموش کردهای؟ دردی مشترک در سینه ما خجنر میزند موضعت چرا به سمت من سوق نمیابد؟ مضحک شدهایم برای مردمانِ دیگر و شرمنده در روی ایران. _او
-او: post #6227 — TG.ME
June 24, 2026 376 6